كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

846

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع آرى به اتّفاق جهان مىتوان گرفت اكنون هركرا هرچه در خاطر مىآيد گويد تا قضيه قرار گيرد . جمعى مردم تجربه يافته گفتند اين شخص مؤيد من عند اللّه است و به هرجا روى آورده مسخّر ساخته و سلاطين ربع سكون او را طوعا او كرها گردن نهاده‌اند و مخالفت با او سبب پشيمانى است . خود را خواب خرگوش مدهيد و چون كفتار به گفتار دربند ميفتيد و واقعهء تركستان و خوارزم و خراسان و سيستان و مازندران و اصفهان و هندوستان پيش چشم داريد . مصلحت آن است كه از راه اطاعت درآمده مصالحت طلبيم و بيلاكات و تنسوقات فرستيم تا مرحمت نموده روى از ما گرداند و مملكت ما سلامت ماند و بعضى جاهلان كه به قوّت و شوكت مغرور بودند مثل شودقين و غيره از شنودن اين سخنان اعراض نموده گفتند من هاب خاب . كار اين مملكت به ممالك ديگر چه ماند . حصارهاى ايشان بيشتر از گل و خاك و از ما سنگ بلكه فولاد و تسخير حصارى به ماهها بل به سالها ميسر نشود و از بسيارى لشكر و اسلحهء او انديشه مكنيد . به حمد اللّه در اين مملكت شست هزار ده و قصبه است . اگر از هرجا يك دو كس بيرون آيد جهانى لشكر شود . كمانهاى ما دمشقى است و تيغها مصرى و نيزه‌ها عربى و سپرها حلبى و با اين همه ايشان در صحرا و خانه‌هاى نمد و كرباس و ما در حصار و خانه‌هاى سنگ و سندان . باز جمعى عقلا گفتند بازيچه‌هاى چرخ لعبت‌باز بسيار است . جان و مال و اهل و عيال به تلف دادن از خرد دور است و صلح به سلامت نزديك . باز فوجى جهلا گفتند در وقت حدوث نوايب هركه عجز و شكستگى پيش آرد در هلاك خود سعى نموده باشد . در اين قضايا دستگير مردانگى است و پاى مرد ثبات قدم مصرع تا پيش خدا و خلق معذور بود . و بعضى مردم عجم كه در ميان ايشان به نيك معاشى مشهور بودند رايهاى حلبيان مختلف ديده بىغرضانه گفتند ما از حال اين جماعت كه متوجّه شده‌اند خبر داريم . اين كار خرد مدانيد و در جنگ تعجيل مكنيد . عربان اين سخن شنيده و