كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
842
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم خطايى عجب كرد نادان فرج * كه شاخى بد از بيخ بد رسته كج همان به كه سازم سخن مختصر * پدر بد گهر بد پسر بىهنر سخندان طوسى چه در خور نوشت * درختى كه تلخ است وى را سرشت « 1 » حضرت صاحبقران را از استماع اين جسارت خسارت مآل آتش غضب اشتعال يافته عنان انتقام به جانب بلاد مصر و شام معطوف ساخت و اعلام ظفر اعلام به تسخير آن ممالك برافراخت . چه ايلدرم بايزيد ، با وجود دعوى شجاعت و جلادت ، درين مدت كه لشكر منصور سيواس و ملاطيه تا كاخته كه داخل مملكت او بود تاختند در معرض نيامد و دم دركشيد ، آن حضرت عزيمت سعادت انجام به طرف مصر و شام اهمّ و اولى دانست . امّا امراى بزرگ خواهان اين معنى نبودند . به اتّفاق زانو زده عرضه داشتند كه درين ايام يورش بزرگ هندوستان واقع شده و گرجستان مسخّر شده و چتر سلطان سايهء همايون بر حدود روم انداخته و سرحد دو مملكت روم و شام مفتوح ساخته اكنون مصلحت چنان مىنمايد كه لشكر منصور اجازت يافته « 2 » و يراقى تازه كرده متوجه مملكت مصر و شام شوند . حضرت صاحبقرانى به تلقين الهام ربّانى در جواب فرمود كه نصرت و ظفر به فيض و فضل پروردگار قرين روزگار گردد و لشكر بسيار و حشر بىشمار زياده اعتبار ندارد و همّت عالى و عزيمت ثابت و قوّت دل را اثرهاست و بارها آزمودهايد كه دولت چه كارها كرده است و چه دشوارها آسان . همّت بلند داريد و دل در خدا بنديد تا نصرت الهى امداد نمايد و مهمّات به موجب دلخواه برآيد . امرا زبان به دعا و ثنا گشادند و كمر بندگى بسته دل بر يورش مصر و شام نهادند و
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد ( 2 ) . ظف : « اجازت شود تا به خانههاى خود رفته چند گاهى بياسايند و بعد از آن يراقى تازه كرده . . . » ( ج 2 ص 203 ) .