كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

838

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اشراف شرف بساط بوس يافته حكم جهان مطاع نافذ شد كه از مسلمانان به مال قناعت كنند و اكثر شهر كه ارامنه بودند اسير كرده سپاهيان را ، مقدار چهار هزار سوار ، زنده در چاهها كرده خاك بر آن روفته هلاك ساختند تا عبرت مخالفان ديگر شده به غرور و پندار در چاه ادبار نيفتند و حصار سنگين سيواس انهدام و اندراس يافته با زمين هموار كردند و از عمارات عاليه اثر نماند . و در اين اثنا به سمع اعلى رسيد كه سلطان احمد كه از بغداد گريخته بود ، به اتفاق امير قرا يوسف عازم روم است و از اين نواحى مىگذرد . آن حضرت فوجى از سپاه ظفرپناه به قصد ايشان فرستاده به آغرق احمد رسيدند و خواهر بزرگش سلطان دلشاد و زنان و دخترش « 1 » را اسير و دستگير كرده او خود را از آن ورطه بيرون انداخت و به ايلدرم بايزيد پيوست و سپاه ظفرپناه سالم و غانم بازآمدند . ذكر نهضت لواى ظفرنشان به جانب ملطيه و ابلستان « 2 » در آن زمان كه حضرت صاحب‌قران به تسخير سيواس مشغول بود ، مفسدان ابلستان اسبان لشكريان را دزديده مىبردند و نمىدانستند كه پيشانى شير ماليدن و خرطوم فيل خاريدن بلا را پيش رفتن و مرگ را در آغوش گرفتن است . آن حضرت را چون از امور سيواس فراغت روى نمود عزيمت ولايت ابلستان فرمود كه : مصرع واجب شد طبيعت را مكافات و امير طهرتن را به جانب ارزنجان اجازت فرمود كه از آن سرحد برخبر باشد و اميرزاده شاهرخ را امير سليمانشاه ملازم ركاب ظفر انتساب ساخته « 3 » به آن ولايت

--> ( 1 ) . ظف : زنان و دخترانش ( ج 2 ص 196 ) . ( 2 ) . ابلستان كه همان آرابيسوس باستانى است به صورت البستان نيز در كتب قدما آمده است . ( رك اراضى خلافت شرقيه ) . ( 3 ) . ظف : « اميرزاده شاهرخ بر حسب فرمان به رسم منغلاى روان شد و امير سليمانشاه و چند مير ديگر با فوجى از لشكر كه همه را گزيده بودند و قلمى كرده به ملازمت ركاب شاهزاده مأمور گشتند . »