كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
839
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فرستاد . تراكمهء آنجا خبر يافته گريختند و سپاه منصور به ايشان رسيده مخالفان به كلى از هم فروريختند و مال و منال و چهار پاى بسيار به دست مبارزان نصرت شعار افتاده مصرع به صد گونه اقبال بازآمدند و آن حضرت قاصدى به ملطيه فرستاده اهالى آنجا را به مطاوعت و ايلى دعوت نمود و حاكم آنجا پسر مصطفى والى سيواس بود . از غايت بلاهت قاصد را محبوس ساخت « 1 » و آن حضرت وقوف يافته عزيمت فرمود و آن روز برگشتگان در شب تار فرار اختيار كردند و عساكر گردون مآثر ملطيه را احاطه كرده در روز مسخّر ساختند و ارمنيان را اسير و برده گرفته و مسلمانان را زن و فرزند آزاد كرده به مال امان قانع شدند و آن حضرت امير جهانشاه را با امراى نامدار به طرف قلعهء كاخته فرستاده از ملطيه تا آنجا قلاع بسيار فتح كرده غنيمت بسيار گرفتند و آثار تسلّط و اقتدار به ظهور آوردند و سر گردنكشان و گردن سركشان را در طوق طاعت نرم ساختند و عنايت پادشاهانه ملطيه را با توابع به امير قرا عثمان تركمان ارزانى داشت و در اندك زمانى سرحد روم و شام منقاد و مسخّر شده آوازهء فتوح نامدار به اقطار عالم رسيد . سرداران ممالك را چشم حيرت بر راه انتظار تا از پردهء غيب و نقاب لا ريب چه نقش روى نمايد . بيت هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنانكه در آيينهء تصور ماست ذكر سبب عزيمت صاحبقران فلك احتشام به جانب شام بر ضماير ارباب بصائر و خواطر اصحاب سرائر چون آفتاب عالمتاب واضح
--> ( 1 ) . ظف : « از سر جهل و بلاهتى كه لازمهء سرشت تركمانان است و اهل روم اكثر از آن طايفهاند . . . » ( ج 2 ص 197 ) .