كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

834

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

امرا كه از او تخلف نموده بودند مخالفتى ظاهر شد . و اميرزاده محمد سلطان را نيز جرأت لشكر كشيدن او موافق نبود و به آن رسيد كه گفتند [ اميرزاده اسكندر ياغى مىشود و اميرزاده محمد سلطان كس به اندكان فرستاده او را گرفتند ] « 1 » و شرح اين سخن در سال آينده خواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى . وقايع سنهء ثلاث و ثمانمائه ذكر موجب توجه لشكر گردون اساس به جانب سيواس قال عليه السلام اذا اراد اللّه شيئا هيأ اسبابه چون حكم ربّانى به خرابى بعضى از بلاد روم رفته بود ، والى روم ايلدرم بايزيد را سوداى فاسد به دماغ راه يافته و به قوّت و شوكت و بسطت مملكت كه پدران او را نبوده مغرور شده پاى از حدّ خود بيرون نهاد و از سر نخوت و غرور ايلچى به جانب امير طهرتن فرستاده پيغام داد كه بايد مطيع و منقاد ما گشته خراج ارزنجان به خزانهء عامره فرستد و سخنى چند زياده از مرتبهء خود گفته امير طهرتن اين معنى عرضه داشت حضرت صاحب‌قران كرد . آن حضرت تأمل فرموده دانست كه او را غرور ملك بر آن داشته . دبير روشن‌ضمير را فرمود كه نوشت رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعّد طوره . به حمد اللّه كه ممالك ربع سكون در تحت تصرف ماست . ملوك اطراف مطيع و منقاد و امور مملكت بر نهج سداد . گردنكشان جهان سر از ربقهء فرمان ما نمىتابند و سرداران عالم گردن در طوق حكم ما دارند و ما حال نسب و تبار ترا مىدانيم و اصل و اجاور ترا مىشناسيم كه منتهى به تركمانى « 2 » كشتيبان مىشود . اگر كشتى محال كه در غرقاب خيال افكنده‌اى بادبان جرأت فروگيرى و در ساحل سلامت لنگر ندامت اندازى تا از تلاطم امواج محنت غرق درياى ملامت نشوى ترا بهتر باشد . حدّ خود نگاه دار و پاى از اندازهء گليم خود بيرون منه و به واسطهء آن‌كه با لشكر فرنگ

--> ( 1 ) . ك ندارد . ( 2 ) . س ، ك : تركمان .