كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
832
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
آن زمان كه عازم ممالك ايران بود ، اميرزاده محمد سلطان را به حكومت سمرقند معين فرمود و امير حاجى سيف الدين را جهت ضبط ديوان پيش او بازداشت و اميرزاده اسكندر را با وجود صغر سنّ در اندكان تا حدود مغولستان گذاشت و امير خداداد حسينى و بردى بيك بن قزلغاج و امير شمس الدين عباس را در آن حدود فرمود كه در امور كلى با اميرزاده محمد سلطان مشورت كرده هرچه صلاح ملكى باشد به تقديم رسانند . چون خضر خواجه اغلن وفات يافت و به واسطهء نزاع فرزندان او شمع جهان و محمد اغلن و خداى داد مغول مغولستان به چند جند منقسم شده اميرزاده اسكندر فرصت غنيمت شمرده عزيمت آن طرف نمود و از آبادانى گذشته به ناحيت اوچ بارماق رسيد . « 1 » بعضى از الوس آن نواحى به ايلى درآمدند و جمعى گريخته به آق سو رفتند و اين آق سو در آن سرحد قلعهاى است پناهگاه روز نااميدى . « 2 » اميرزاده اسكندر با لشكرهاى آراسته به ظاهر آق سو رسيد و سرداران آن قلعه به استحكام آنچنان مغرور بودند كه امكان نقصان در ديوان كيوان گمان مىبردند و احتمال اختلال به حال خود در خيال نمىآوردند . علم جبروت برافراشته دليران به مقابله و مقاتله بازداشته بودند . اميرزاده اسكندر اسباب قلعهگيرى از ملجاور و حفر نقب و انباشتن خندق و تراشيدن نردبان مرتب داشته دوازده شبانروز جنگ كردند . اهل قلعه عاجز شده امان طلبيدند . اميرزاده اسكندر كرم نموده لشكر را فرمود كه دست از حرب بازداشتند . چون سپاه ظفر شعار از پاى حصار پس آمدند ، مخالفان اشتعال آتش قتال را از سر گرفتند . اميرزادهء جوانبخت را شعلهء غضب برافروخته فرمود كه لشكر جمله حمله كرده به قهر و غلبه قلعه را مسخر ساختند و مردان را كشته و زنان و فرزندان را اسير كرده حصار را با زمين برابر كردند و از آنجا متوجه
--> ( 1 ) . ظف : به ناحيهء اوج رسيدند . . . و اوج را كه حصنى است استوار ( ايضا ) . ( 2 ) . ظف : « آق سوسه قلعه است كه راه به يكديگر دارد و در حصانت و محكمى به مرتبهاى كه اهالى آن نواحى و حوالى آن را اميدگاه روز وقايع و شدايد شناسند . » ( ج 2 ص 159 ) .