كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

831

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

رفت و سلطان چندگاه در كوتاهيه به عشرت گذرانيده ، ايلدرم ، سلطان را طلب داشت و در برسا طويهاى پادشاهانه فرموده باز سلطان به كوتاهيه آمد . و در اين اثنا امير قرا يوسف نيز از سپاه ظفرپناه روگردان شده به روم رسيد و ايلدرم بايزيد او را نيز نيك ديده مال آق سرا را در وجه او معين ساخته هم آن‌جا ساكن گردانيد . ذكر چند واقعه در اين چند سال در اين سال ، تيمور قتلغ خان پادشاه معتبر اوزبك وفات يافته الوس او به هم برآمد . و پادشاه مصر برقوق فوت شد و اركان دولت منازعت كرده امراى نامدار به قتل آمدند و چنان مملكتى بىسردار مانده طفل او را فرج نام به جاى او [ نشانده اختيارى ندادند . ] « 1 » و در ولايت چين و خطا ، پادشاه آن تنغوز خان كه در كفر و ضلال به مرتبه‌اى بود كه به اندك غرضى صد هزار مسلمان را به قتل آورده اسلام را در آن ممالك برانداخت فوت شده به دوزخ رفت و هرج‌ومرج در آن بلاد راه يافت . و ديگر امير خضر خواجه اغلن پادشاه مغول « 2 » كه هواخواه حضرت صاحب‌قران بود درگذشته و پسران او در « 3 » طلب منصب پدر يكديگر را خراب كرده آن ولايت ويران شد و اميرزاده اسكندر به مغولستان رفته منصور و مظفر بازگشت . مصرع قلبشان بشكست و منصور و مظفر بازگشت و صورت اين حال از آينهء مقال چنان جمال نمود كه حضرت صاحب‌قران در

--> ( 1 ) . ك ، س : [ او نشاندند و اختيارى ندارد . ] - ظف : « فرج پسر او كه ولى عهد پدر است وجودى و اختيارى ندارد . » ( 2 ) . ظف : « كه حاكم جته بود . . . » ( 3 ) . شمع جهان ، محمد ، شير على و شاهجهان ( ظفرنامهء يزدى ج 2 ص 159 ) .