كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
792
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت چو خورشيد شد بر سر كوه زرد * پديد آمد آن چادر لاجورد رايات همايون پايان آمده آن شب در آن درّه بودند و در آن بيشهها و جنگلها حمدونه بسيار بود و شب چيزهاى لشكريان را مىدزديدند و سپاه ظفرپناه را در مدت يك ماه ، از پانزدهم جمادى الأولى كه در ميان دو كوه سوالك و كوه كوكه بودند تا غايت شانزدهم جمادى الآخر كه به نواحى جمو « 1 » رسيدند ، بيست غزو با كفّار فجّار و مشركان و بتپرستان اتفاق افتاد و هفت قلعهء معتبر ، همه حصنهاى منيع و حصارهاى رفيع ، در حصانت قلعهء خيبر و در متانت سد اسكندر ، نزديك هم و مخالف يكديگر كه در ايام سلاطين آن كشور جزيه مىدادند و در اين زمان با آن كه جزيه نمىدهند متعرّض مسلمانان مىشوند مفتوح و مسخّر گشت كه شرح و بسط در آن باب مقتضى اطناب و مفضى به اتعاب است و از جملهء آن چند حصار استوار قلعهء شيخو بود ، از خويشان ملك « 2 » شيخهء كوكرى ، كه گبران آن قلعه به واسطهء جمعى مسلمانان كه در ميان ايشان بودند ، سر بر خط فرمان نهاده انقياد نمودند . امّا دلايل نفاق ظاهر بود و يكى از بندگان حضرت تدبير صواب كرده مجموع سلاحهاى ايشان به دست آورد به آن نوع كه گفت هر جنس كه دارند در عوض مال امانى سپارند . ايشان جامههاى كهنه و هرجا چيزى از كمان و تير و تيغ آورده به بهاى گران مىدادند و به اين تدبير هيچ سلاح در دست ايشان نماند و حكم همايون نافذ شد كه چهل گبر ملازم هندو شاه خازن باشند . بدين جهت گبران ياغى شده مسلمانان را به قتل آوردند و لشكر اسلام جنگ انداخته قلعه را مفتوح ساختند و دو هزار هندو را به داس قهر سر از تن دروده دود از دودمان آتشپرستان برآوردند و همچنين قلعهء ملك ديوراج و پنج قلعهء ديگر مستخلص شده عرصهء آن نواحى از لوث وجود مشركان نحس
--> ( 1 ) . اين كلمه در هر سه نسخه حمو آمده است و متن بر اساس ظفرنامه تصحيح شده . ( 2 ) . ف : سنجه - ظف : « از خويشان ملك شيخ كوكر . » ( ج 2 ص 120 ) .