كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

791

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

هندوان را طاقت نمانده عنان عجز به راه هزيمت و فرار داده طريق گريز پيش گرفتند . لشكر منصور در عقب آن روز برگشتگان مغرور روان شده به تيغ آبدار دمار از روزگار كفّار فجّار برآوردند و مجاهدان غازى چندان اموال گرفتند كه هريك را صد و دويست گاو و ده و بيست نفر برده رسيد و در برانغار اميرزاده پير محمد و امير سليمانشاه در درهء ديگر هندوى بسيار كشته غنيمت فراوان يافتند و در جوانغار ، امير جهانشاه درهء ديگر تاخته امّا غنيمت بسيار نيافته بود و آخر روز ميمنه و ميسره به اردوى همايون پيوستند خرمن كفر سوخته و كار اسلام ساخته چهرهء دولت افروخته و رايت اقبال افراخته . شانزدهم ماه ، صاحب‌قران گيتىپناه ، از درهء ميان دو كوه ، باز به كوه سوالك درآمد كه از آن‌جا تا ولايت بكر كوت پانزده فرسنگ بود و در آن‌جا چندان گبران تيره‌راى و هندوان ظلمت افزاى بودند كه حصر آن نزد عقل محال نمايد و صورت آن در آيينهء خيال چهره نگشايد . آن حضرت سوار شده بازايستاد تا از جوانغار امير جهانشاه و لشكر خراسان تاخت كرده هندوى بسيار به قتل آوردند و غنيمت بىشمار گرفتند و همان روز نماز پيشين ، از امير شيخ نور الدين و على سلطان تواجى ، قاصد آمد كه در طرف دست چپ درّه‌اى است مشحون به كفّار و گله‌هاى ايشان بيرون از ضبط و شمار . صاحب‌قران سپهر اقتدار عنان سمند بادرفتار به صوب آن درّه معطوف فرمود و امير شيخ نور الدين و على سلطان تواجى را اشارت نمود كه بر ايشان تاخت كنند و علم ظفر پيكر بر قلّهء كوه برافراخته نظارهء مجاهدان نصرت نشان مىكرد و شيران بيشهء شجاعت و مبارزان ميدان جلادت پياده در آن دره درآمده داد جهاد مىدادند و آن وادى را به خون سياهان گلگون ساخته موّاد سواد كفر را قطع كردند و بيشتر اهل فساد به تيغ جهاد كشته گشته باقى خسته جسته آواره شدند و سپاه منصور غنايم نامحصور گرفتند و سالما غانما به سعادت زمين بوس مستسعد شده به نوازش مخصوص گشتند و اموال و غنايم به عرض رسانيده حضرت صاحب‌قران فرمود كه هركس را غنيمت نرسيده بود نصيبى دادند و تا نماز شام بر بالاى آن كوه بود .