كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
785
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
را تيرى بر شكم و تيغى بر سر زده آن گبر تنومند از اسب فتاد و رسن در گردن به حضرت رسانيدند و از او سخن پرسيده به جاى جواب جان داد و اتباع بىدينش در عقب او به دوزخ و بئس المهاد رفتند و اين غزو دوم بود . باز در همين ساعت خبر آوردند كه در درهء كوتله « 1 » كه از اينجا تا آن موضع دو گروه راه سخت و بيشهء پردرخت است گبران بسيار جمع شدهاند . آن حضرت را چون در اين روز دو نوبت سعادت جهاد اتفاق افتاده بود جاى آن بود كه فرود آمده آسايش نمايند . امّا از استماع اين خبر نائرهء شوق جهاد در نهاد آن مؤيّد پاك اعتقاد شعله زد و ثواب جاودانى را بر راحت تن آسانى اختيار فرمود و در حال با جمعى خواص سوار شده روى اخلاص به صوب غزا آورد و چون بيشههاى دشوار گذر در راه بود و گبران كفار بسيار ، در خاطر خطير مىگذشت كه اگر فرزند پيرمحمد و سليمانشاه بهادر كه پيش از اين به سه شبانروز در برابر فيروزپور از آب عبور نموده به تاخت ناحيت دور رفته بودند ، رسند ، از آثار لطف پروردگار باشد و حال آنكه متوقّع نبود كه ايشان درين معركه حاضر شوند . چه تصّور ايشان آن بود كه رايات منصور از آب عبور نخواهد فرمود . ناگاه وقت نماز عصر به صورتىكه در ضمير منير نقش بسته بود اميرزاده و امير به موكب پادشاه جهانگير پيوستند . نظم مگر كه لوح قضا بود راى شاه جهان * كه هرچه گشت مصوّر درو نمود عيان و سپاه منصور بر سر گبران رانده به غلغل تكبير و ضرب شمشير و زخم تير اكثر آن گمراهان را به تيغ جهاد گذرانيدند و چندان غنيمت به دست لشكريان افتاد كه محاسب و هم از شمار آن عاجز شد و سه غزو چنينكه در يك روز آن حضرت ارتكاب نموده به نفس همايون در مصاف كفّار حاضر شد سلاطين نامدار را به ندرت
--> ( 1 ) . ظف : كوپله .