كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
776
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
حضرت بعد از مراجعت ، فيلان به ممالك فرستاد و بعضى به سمرقند آوردند . از آن جمله دو زنجير به تبريز بردند و يكى به شيراز و پنج زنجير به هرات و يكى به شروان پيش امير شيخ ابراهيم و يكى به ارزنجان روم پيش امير طهرتن . و روز جمعه دهم ماه ، مولانا ناصر الدين عمر ، مصاحب صناديد بارگاه ، به شهر درآمده خطبه را به زيب و زينت پادشاه زمان سلطان محمود خان و نام بزرگ صاحبقران امير تيمور گوركان و ولى العهد اميرزاده محمّد سلطان موشح گردانيدند . نظم ز نامش بود خطبه را پايه عالى * ز جودش بود سكّه را خنده بر لب و دبير روشنضمير ذكر فتح و تسخير پادشاه جهانگير به قلم گوهربار و خامهء درر نثار به هر بلاد و ديار مصحوب مسرعان باد رفتار روان ساخت و طنطنهء اين بشارت در طاس نگون گردون و اطراف ربع مسكون انداخت و چون خورشيد دولت از افق سعادت طالع شد و غنچهء آمال از گلبن اقبال شكفته گشت ، حضرت صاحبقران خواست كه از كلفت رزم به نزهت سراى بزم خرامد . مجلس شاهانه آراسته به نغمات مطربان خوش الحان رياض عيش طراوت و خرّمى بخشيد و به راح ريحانى دماغ روح را تازه گردانيد و عواطف خسروانه شاهزادگان و امرا را به انواع انعام و عنايت اكرام رعايت فرمود چنانچه زبان حال همه به اين سرود مترنم بود : نظم مبادا بىتو هفت اقليم را نور * غبار چشم بد از دولتت دور شانزدهم ماه فوجى از سپاه ظفرپناه بر دروازه جمع آمده رعايا را آسيب مىرسانيدند . فرمان همايون نافذ شد كه امراى عظام به منع آن طايفه قيام نمايند « 1 » و
--> ( 1 ) . ظف : « در اثناى آن حال حضرات عاليات جلبان ملك آغا و ديگر خواتين به عزم تماشاى هزار ستون كه ملك جونه در جهان پناه احداث نموده بود به شهر درآمدند . » ( ج 2 ص 94 ) .