كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
757
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اميرزاده پير محمد را انقياد نموده بودند و شاهزاده ، مسافر كابلى را با هزار سوار به دارايى آنجا فرستاده و چون آن ارذال به سبب بشكال ضعفى در احوال شاهزاده احساس نمودند با غلامان سلطان فيروز شاه متفق شده مسافر را با آن هزار مرد به تيغ بىباكى گذرانيده از آوازهء لشكر فيروزى اثر آن بد فرصتان به اطراف آواره شدند . حضرت صاحبقران در جهوار امير شاهملك و دولتمور تواجى را در آغروق گذاشته فرمود كه از راه ديبالپور متوجه شوند ، چنانكه نزديك دهلى در موضع سامانه موكب همايون و آغرق به هم رسند و موكب ظفر شعار با ده هزار سوار ايلغار كرده متوجه آجودن شد و بيست و چهارم ماه خورشيد رايت نصرتپناه از افق قصبهء آجودن طالع گشت و پيشوايان آجودن ، شيخ منوّر و شيخ سعد ، نبيرگان شيخ نور الدّين ، اهالى آنجا را بر جلا ترغيب كرده جمعى با شيخ سعد به طرف بطنير كه قصبهء معظم بلاد هند است گريخته بودند و بعضى همراه شيخ منوّر عازم دار الملك دهلى شده و فوجى سادات و علما و بسيارى رعايا توكّل بر كرم الهى بر موجب فرمودهء انا عند ظنّ عبدى بىنمودند و در وطن خود مقيم بودند و چون آفتاب چتر همايون بر اطراف آن قصبه تافت آن زمرهء سعادتمند به درگاه عالمپناه شتافتند و به نوازش پادشاهانه و مراحم خسروانه اختصاص يافتند و مولانا ناصر الدين عمر و خواجه محمد خواجه محمود شهاب « 1 » را به داروغگى آنجا معيّن فرمود تا اهالى آن مقام را از عبور لشكرى چنان با ازدحام گرد ملال بر چهرهء احوال ننشيند . هركه بر عنايت الهى اعتماد كرد از آن بلا خلاص يافت و هركه اضطراب نمود با زن و فرزند گرفتار شد . ذكر فتح و تسخير قلعهء بطنير به تسلط و تدبير پادشاه عالمگير حضرت صاحبقران بيست و پنج ماه به آجودن درآمده به مزار مورد انوار شيخ فريد شكر گنج قدس سره فرموده به صدق نيّت و صفاى طويّت از روحانيت آن
--> ( 1 ) . ظف : « ناصر الدين عمرو پسر خواجه محمود شهاب حيدر را به داروغگى . . . » ( ج 2 ص 54 ) .