كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
739
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ذكر غزو كتور و سياهپوشان چون اندراب مخيّم موكب همايون آمد ، رعاياى آنجا از جور كفّار كتور و گبران بىسر و سرور كه به سياهپوشان مشهورند داد خواستند كه ما جمعى مسلمانيم و اين قومى نسناس شكل . مصرع بو العجبى چند نه مردم نه ديو هر سال مبلغى گرفته باج و خراج مىطلبند و اگر ادا نمىكنيم مردان را كشته زن و فرزند اسير مىبرند . حضرت صاحبقران ديندار را چون در اين سفر فرخنده اثر نيّت همّت بر غزو كفار و رفع مشركان فجّار بود از هر ده نفر سه نفر اختيار فرمود و اميرزاده شاهرخ را در ييلاق عومان به ضبط آغرق تعيين نموده ايلغار كرد و در موضع پرمان اميرزاده رستم و برهان اغلن را با ده هزار مرد از طرف دست چپ به جانب سياهپوشان فرستاده آن حضرت از راه راست به خاوك رسيد و قلعهء آن را فرمود كه عمارت كنند و اكثر امرا و لشكريان اسبان را در آن محل گذشته پياده به بالاى كوه كتور برآمدند و آن ولايت كوههاى بلند و راههاى سخت دارد و برف بسيار باشد چنانچه اسبان در برف فرومىرفتند و در آن زمان آفتاب در سرطان بود . « 1 » روز كه هوا گرم مىشد اسبان را بر بالاى زيلوها و نمدها توقّف مىنمودند و شب چون يخ مىبست بر روى برف روان مىشدند . و چون آن جماعت در درون كوه بودند و از بالا راه فروآمدن نبود ، حضرت فرمود كه لشكريان طناب و ريسمان بر ميان يكديگر بسته به زير مىآمدند و بعضى بر برف خسبيده و آهسته آهسته لغزيده بعد از زمانى به زمين مىرسيدند و به جهت خاصهء آن حضرت چيزى از چوب ساخته و حلقهها محكم كرده و طنابهاى صد و پنجاه گزى بر آن بسته چند كس گرفته فرومىگذاشتند و چند كس بر روى برف جاى ايستادن راست مىكردند و چون چپر « 2 » به آنجا مىرسيد
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء س : « در ظفرنامه مىگويد كه آفتاب در جوزا بود . » ( رك ج 2 ص 23 ) . ( 2 ) . س : چپر .