كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

740

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

باز جمعى گرفته مىگذاشتند تا به اين طريق نوبت پنجمين به پايان كوه رسيدند و صاحب‌قران غازى كه پاى سرافرازى بر فرق فرقدان و تارك كيوان مىنهاد از حسن اعتقاد به نيّت جهاد كمر اجتهاد بسته و به يمين كان يسار موسىوار عصا گرفته مقدار فرسخى پياده سير فرمود و چند اسب به طنابها از بالاى كوه فروگذاشته دو اسب خاصهء حضرت سلامت رسيد و ديگران را چون نگاه نتوانستند داشت فتاده ضايع گرديد و كفّار را قلعه‌اى بود كه آبى بزرگ در دامن آن مىگذشت و از آن سوى آب كوهى عالى كه فلك را از ديدن آن سر مىگشت . لشكر اسلام به قلعهء عبدهء اصنام رسيدند و آن جماعت پيشتر به يك روز خبر شنيده و قلعه را گذاشته از آب گذشته رختها به بالاى كوه كشيده بودند به خيال آن‌كه كسى را با آن زمرهء ضلال در آن جبال مجال جدال نباشد و فى الواقع از طوايف بنى آدم در همه عالم شبيه و نظير ايشان نشان نتوان داد . نظم سپاهى از نژاد ديو جنگى * گروهى بر نهاد خوك حربى چون شير و پيل بزرگ‌يال و قوىگردن و به‌سان پلنگ و نهنگ خارادل و آهنين‌بدن و مانند ببر و گرگ الماس چنگ و پولادتن . بيت كوه روانند نبرد آزماى * كوه روانند به صنع خداى همه برهنه باشند و يكى به ره نباشند و كلانتران ايشان را عدا و عداسو گويند و ايشان را على حدّه زبانى است غير پارسى و تركى و هندى كه كس بر آن وقوف نيابد مگر كسى از جايى آن‌جا افتاده باشد « 1 » و بر آن زبان وقوف يافته ترجمان

--> ( 1 ) . ظف : « كلانتران ايشان را عدا و عداشو مىگفتند . . . مگر از موضعى كه نزديك ايشان است كسى آن‌جا افتاده باشد . . . » ج 2 ص 25