كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
724
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بود بر چيزى ديگر دست نداشت . آن را به خدمت مولانا فرستاده عذرخواهى نمود . القصّه گودرز كوتوال سه سال قلعه را محافظت نمود و لشكر منصور به تخصيص شاه شاهان با سپاه سيستان درين مدّت به محاصره مشغول بود . عاقبت گودرز و شش كس كه مانده بودند از محاصره به تنگ آمدند و به ضرورت قلعه را سپردند و جان به غرامت آن به تيغ بران سپردند . « 1 » و چون يورش دشت قبچاق ممتدّ گشت ، مردم را خيال محال و فكر باطل در دماغ متمكّن شد . از آن جمله سلطان محمد پسر ابو سعيد طبسى كه به تربيت اين دولت حكومت طبس و آن نواحى يافته بود ، بازماندگان مظفريان را كه در يزد مانده بودند با خود يار ساخت و ناگاه نيم شبى داروغهء يزد نوكر تمك قوچين را كه در يورش دشت ملازم ركاب همايون بود به قتل آورد و نوكران امرا و محصّلان را هلاك ساخت و خزاين گشاده كمر سربدارى « 2 » بر ميان بست و جمعى اشرار به طمع زر دل از جان برداشته شرر شر اشتعال دادند و اراذل و جهّال و قطاع الطريق جمع آمده فتنهء بزرگ انگيختند . « 3 » اميرزاده پير محمد بن اميرزاده عمر شيخ با لشكرهاى فارس و كرمان و اطراف خراسان متوجه دار العبادهء يزد شده به حوالى تفت رسيد . قتّالان فتّانان يزد
--> ( 1 ) . حاشيهء نسخهء ك : « و گويند چون گودرز به تنگ آمد ، نيمشب به عزم فرار از قلعه بيرون آمد و كسى واقف نبود و دانست كه او را خواهند گرفت . بازگشت و به قلعه درآمده به عهد و شرط پيش شاه شاهان بيرون آمد و امير ايدكوبرلاس كه حاكم كرمان بود ، از فتح قلعه آگاه شده چون باد به سيرجان آمد و به كين آنكه گودرز چرا پيش او بيرون نيامد او را به قتل آورد . » ( 2 ) . قرينهاى براى آنكه « سربدارى » به معناى شجاعتى آميخته به كوتهانديشى است نه عنوان خاص دلاوران سبزوار . ( 3 ) . ظف : « و در آن هنگام مال دو سالهء آن ولايت نقد كرده و در خانهء قابض اموال ديوانى نهاده بود و جهت مهد اعلى سراى ملك خانم چند خروار قماش در يزد خريده بودند و هنوز نقل نكرده . آن بىباكان نقود و اقمشه را تصرف نمودند و مجموع دوزندگان شهر را جمع آورده قباى بسيار بدوزانيدند و هر بىسروپا كه دست از جان شسته با ايشان همداستان شده او را جامه پوشانيدند و زر دادند . » ص 560