كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

699

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خود كوچ كرده بود . « 1 » آن حضرت با امرا مشورت نموده راى بر آن قرار گرفت كه لشكرها جهت دفع سركشان روان شوند . مقرّر آن‌كه هركه انقياد نمايد امان يابد و هركه سركشى كند از پا درآيد . برهان اغلان را پيشوا ساخته ايناج اغلان و جهانشاه بهادر با او به رسم ايلغار روان شدند و اميرزادهء اعظم اميرانشاه گوركان را خاص براى قلع و قمع تركمانان معيّن فرمود و شاهزاده به موجب فرموده نهضت نمود و صاحب‌قران فلك احتشام چند روزى در همان مقام قرار و آرام داشت و خاطر خطير بر تدبير تسخير مفسدان گماشت . در اين اثنا از جانب سلطانيه قاصد رسيد كه جناب سراى ملك خانم و باقى خواتين و آقايان « 2 » اول بهار چون گلهاى تازه رخسار كه به صحن چمن و گلزار آيند به عزم زمين‌بوس آن حضرت مىرسند و از تبريز به اين جانب آمدند . حضرت صاحب‌قران اميرزاده شاهرخ را به استقبال فرستاد و از الاطاق چهار شبانروز رانده در ميان خوى و مرند ملاقات فرمود و آن حضرت به اخلاط آمده والى آن‌جا امير ايرنجين كه از هواخواهان ديرينه بود خدمات پسنديده نمود . محل قبول و ارتضا يافت و اخلاط و عادل « 3 » جواز و آن نواحى برقرار سيورغال او فرمود . و حضرت صاحب‌قران دوم شعبان در آن بيابان بىپايان ميل شكار نموده و بعد از دو سه روز جرگه به هم رسيده آهوى سفيد و قوچ و ميش كوهى و گوزن بسيار گرفتار شد و چون مدت يازده ماه آغرق در سلطانيه بود ، آن حضرت را شوق ملاقات غلبه كرده جريده از راه اوچ كليسيا متوجّه ايشان گشت و ملاقات فرموده به ديدار يكديگر مسرّت نمودند و چند روز به عيش و عشرت مشغول بودند . بعد از فراغ ، داغ عزاى اميرزادهء مرحوم عمر شيخ بهادر را تازه كردند . آغايان و شهزادگان زاريها كرده

--> ( 1 ) . ظف : « قرا يوسف و احشام تركمانان از آوازهء وصول عساكر گردون مآثر رو به گريز نهاده بودند و رفته . » ص 487 ( 2 ) . ظف : « سراى ملك خانم و تومان آغا و ساير آغايان كه در سلطانيه بودند . » ص 487 ( 3 ) . نسخ : عيدل جواز - تصحيح از ظفرنامه . نام اين شهر به صورت عادل جوزهم آمده است .