كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

676

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كرده و بغداد را گذاشته به جانب حلّه روان شد و افواج لشكر كوه نهاد ، چون امواج دجلهء بغداد پىدرپى مىآمدند و محمد آزاد جلادت نموده از آب گذشت و كشتيها يافته بدين جانب آورد و لشكريان به كشتى التفات نكرده چون مرغ در هوا و ماهى در دريا بر روى دجله مىگذشتند . و مولانا نظام الدين شامى كه اكثر واقعات حضرت صاحب‌قرانى منقول از جمع اوست مىگويد من در آن‌وقت ساكن بغداد بودم . از مردم آن بلده اول اين بنده شرف بساط بوس يافته حضرت صاحب‌قران التفات و تربيت فرموده بر زبان دولت راند كه خداى تعالى بر تو رحمت كناد كه اول تو از اين شهر پيش ما آمدى . غرض آن‌كه در آن حال كه از دروازه بيرون آمدم ، روى دجله را از گذشتن لشكر منصور از صحرا بازنشناختم و تعجب نمودم كه اين چه طايفه‌اند كه آب و خاك پيش ايشان يكسان است و دانستم كه آن حضرت مؤيّد من عند اللّه است و آن حضرت در كشتى سلطان احمد شمس نام كه محمد آزاد آورده بود درآمده از دجله عبور نمود و خواجه نور الدّين لطف اللّه المشتهر « 1 » به حافظ ابرو كه تاريخ عالم مسمّى به زبدة التّواريخ البايسنغرى تا سنهء تسع و عشرين و ثمانمايه در سلك اهتمام انتظام داده مىگويد كه من از حضرت صاحب‌قران شنيدم كه در آن روز تقصيرى واقع شد . اگر همان ساعت در آب مىراندم ، هرآينه سلطان احمد به دست مىآمد و به اندك توقفى بيرون رفت . فى الجمله آن حضرت به نفس شريف عزم تكامشى فرموده شاهزادهء جوان‌بخت اميرانشاه را فرمود كه از قرية العقاب گذشته روان شد و به حلّه رفته خبرگيران به اطراف فرستاده و تفحّص احوال مىنمود . ايناج « 2 » اغلان و امرا و

--> كه بيست و پنج فرسخ شرعى است به يك نهضت قطع كرده صبحگاه روز سه شنبه بيست و يكم ماه مبارك مذكور به بغداد رسيد . ظفرنامه . » ( 1 ) . حافظ ابرو نامش ، به طورى كه وى خود در غالب اجزاى زبدة التواريخ ياد كرده ، عبد اللّه است با لقب شهاب الدين و نور الدين لطف اللّه پدر اوست . ( ر ك رجال حبيب السّير ص 94 ) . ( 2 ) . ظف : ايباج ( ص 452 ) .