كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
677
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نويينان پيش حضرت صاحبقران زانو زده عرضه داشتند كه آن حضرت مشقت راه كشيدهاند . درخواست آنكه مراجعت فرمايند تا بندگان تكامشى نمايند . مصرع كه بندگان به چنين روزها به كار آيند آن حضرت درخواست امرا به سمع رضا اصغا نموده از موضع كبيتو مراجعت فرمود « 1 » و امرا روان شده و شب در ميان كرده صباح به آب فرات رسيدند . سلطان احمد كشتيها غرق كرده به راه رأس العين به طرف دمشق رفته بود و امرا چهار كشتى يافته درآمدند و اسبان در پهلوى كشتى داشته عبور نمودند و رو به راه آورد . سلطان احمد اموال بسيار و نقود بىشمار و اشتران با بار گذاشته و انداخته بود . نقودى كه به درم سنگ حاصل كرده تنگ تنگ مىانداخت و جواهرى كه حبّه حبّه برهم نهاده قبّه قبّه در مىباخت . مهر حيرت بر زبان و انگشت حسرت در دهان مىگريخت و اشك از ديده مىريخت . ايناج اغلان و امير جلال حميد و امير عثمان عباس و شيخ ارسلان و سيّد خواجه و جلال بهادر و چهل و پنج امير معتبر و نامداران دلاور در دشت كربلا كه مهبط بلا و محل ابتلاست او را دريافتند و با سلطان احمد قريب دو هزار سوار بود و دويست سوار نامدار و مبارز تيغ گذار اختيار كرده عنان برتافتند . امرا چاره جز آن ندانستند كه پياده شده تيرباران كردند و از طرفين به زخم تيغ و تير و خنجر و سنان جوى خون بر خاك كربلا روان ساختند و امير عثمان از غايت شجاعت زخمى بر دست او رسيد « 2 » و سلطان احمد به مساعى آن دستبرد جان از آن ورطه به در برد و امرا دشمنان را رانده مصلحت توقّف نديدند و غنايم و نفايس بسيار گرفته بازگشتند . و در آن ايام غزالهء مرغزار آسمان چراگاه سنبله مأوى داشت و كرهء زمين چون كورهء آهنگران تافته و حرارت آفتاب مرغ در هوا و ماهى در دريا كباب مىكرد .
--> ( 1 ) . ظف : « آن حضرت از آنجا به شهر مراجعت فرموده خانهء سلطان احمد را از نزول همايون رفعت سپهر برين بخشيد . » ص 452 ( 2 ) . ف : بر دست او خورد - ظف : عثمان عباس دادمردى داده تا بر دست او زخم شمشيرى رسيد و دستش از كار بيفتاد . » ص 454