كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
673
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت يك دو روزى كه در اين مرحله مهلت دارى * خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست و خواتين بلقيس آيين ، سراى ملك خانم و تومان آغا ، در آن فضاى روحافزا ، حضرت صاحبقران را طوى دادند و آن حضرت ممالك آذربايجان و رى و دربند باكو و شروانات و گيلانات را تا روم نامزد شاهزادهء جوانبخت ، مهر سپهر كامكارى ، اميرانشاه گوركان فرمود و شاهزاده از تبريز و سلطانيه و ديگر ولايات ساورى و پيشكش آورده طوى پادشاهانه به عرض رسانيد . و حضرت صاحبقران از همدان كوچ فرموده شكاركنان از جلگاى گنبدك گذشتند و از جانب اميرزاده اميرانشاه كه پيشتر به طرف قولاقى رفته بود قاصد آمده عرضه داشت كه امير قرا محمد « 1 » تركمان در كوهستان ايل والوس جمع آورده و پناه به جبال برده خيال جدال و قتال دارد . آن حضرت فى الحال سوار شده و به راه سنكسون « 2 » دو شبانروز رانده به قولاغى رسيد و در دشت جهانپاور « 3 » نزول نموده فرمود كه راهها و گريزگاهها را ضبط نمودند و [ تركمانان حصار باشا و قلعهء بيشلا را محكم كرده و سر راه گرفته بودند . ] « 4 » سپاه ظفرپناه پيش رفته در آن راه تنگ دشوار جنگ بسيار كردند و يساقيان بالاى كوه برآمده اسب و استر و گوسفند بىشمار فرود آوردند و برات خواجه كوكلتاش در آن راه تنگ به جنگ هلاك شد و شيخ حاجى پسر خمارى از تقدير تدبير زخم كارى خورده به همان درگذشت .
--> ( 1 ) . ظف : سارق محمد . ( 2 ) . ظف : قلعهء سفاسون . ( 3 ) . ظف : جهانآور . ( 4 ) . ظف : « و ايشان را حصارى بود كه آن را حبشى مىگفتند و ديگر درهاى محكم از كوه داشتند . » ج 1 ص 446