كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
656
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
احوال آذربايجان در اين سال سال مقدّم كه آلتون حاكم تبريز بود ، محمود خلخالى و شيخ حاجى از فتح سلطانيه مأيوس شده عازم تبريز گشتند و آلتون جنگ كرده [ جانانه ] « 1 » نوكر محمود او را منهزم ساخت و آلتون به مدد لشكر كه از النجق مىآمد از راه بازگشته و حرب كرده شكسته به النجق رفت و تبريز بر محمود قرار يافته و مدت شش ماه در ربع رشيدى بوده ظلم بسيار نمود و بهار عازم خلخال شده ملك عزّ الدين را در تبريز گذاشت و امير قرا يوسف تركمان به تبريز آمده و به ظلم چيزى چند گرفته به جانب خوى بازگشت و نوكران خود ستلمش و خليل را به حكومت گذاشت و ايشان مدرسهء قاضى شيخ على را قلعه ساخته بنياد ظلم و بيداد نهادند و محمود سياه كوهى [ به تبريز آمده ستلمش و خليل در قلعهء ساختهء خود محبوس شدند و ضعف سياه كوهى معلوم شده تركمانان از قلعه بيرون آمدند و سياه كوهيان گريختند و محمود سياه كوهى ] « 2 » به دست ذو النّون محمد جمشيد گرفتار شد و ستلمش [ و خليل ] « 2 » در اين نوبت ظلم از حد گذرانيده اهالى تبريز ترك اهل و عيال كرده جلا شدند و امير قرا يوسف خليل را طلبيده ستلمش ماند و آلتون از النجق آمده و ستلمش گريخته آلتون متمكّن شد و انواع خرابى كرده كسى در تبريز گذاشته به النجق رفت و محمود خلخالى بازآمده و آلتون متعاقب رسيده در صحراى چرنداب محاربه كردند و آلتون منهزم شد و محمود تمكّن يافت و امير قرا يوسف به شنب غازان آمده محمود راه خلخال پيش گرفت و اين كرّت تركمانان ظلم زياده كردند و امير بسطام جاگير و برادر [ ش ] منصور و جالق آمده تركمانان رفتند و رعايا از جور ايشان به فغان آمدند و يادگار شاه در ناحيت مراغه [ به قلعهء رويين خروج كرده عازم تبريز شد و امير بسطام و جالق او را شكسته به مراغه ] « 3 » رفت و امير قرا يوسف به تبريز آمده و ستلمش را
--> ( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : « جانه نامى از نوكران محمود . . . » ص 247 ( 2 ) . ك ندارد . ( 3 ) . ك ندارد .