كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

651

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع غبار موكب شاه است « 1 » يا نسيم ختن هواى بخارا غيرت‌فزاى مشك‌چين و عنبر سارا گشت و آن‌جا مزاج همايون از منهاج اعتدال عدول نموده عرض مرضى طارى شد و التفات ننموده كوچ فرموده به جوى زر « 2 » رسيد و مرض اشتداد يافت . خواتين و فرزندان از سمرقند شتافته حاضر شدند و اميرزاده محمد سلطان كه به رسم منغلاى پيش رفته از جيحون گذشته بود جريده بازآمد « 3 » و اطباى بزرگ ترك و تاجيك به وظيفهء معالجت و تقويت طبيعت قيام نمودند و امير سيف الدين بر سر ايشان بود . خواتين و فرزندان و امرا و نوينيان مىدانستند كه هر شفا كه نه از دار الشفاى وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ « 4 » باشد فايده ندهد و هر دارو كه نه طبيب لطف اللّه لَطِيفٌ بِعِبادِهِ « 5 » مفردات آن تعيين كند نافع نيامد . اقتدا به فرمودهء رسول ( ع ) كه داووا مرضيكم بالصّدقه نموده دست به تصدق گشادند و فقرا و صلحا را صلات داده نذور به مزارات فرستادند و اسبان نامدار كشته بر فقرا قسمت كردند . حضرت پروردگار عزّ شانه دعاى مستمندان مستجاب فرمود و مزاج همايون روى به صحّت آورد « 6 » و قوّت طبيعت غبار ضعف از دامن مزاج افشانده حضرت صاحب‌قران به جنبش لشكرها فرمان فرمود و اميرزادهء جهان ، محمد سلطان ، به رسم منغلاى روان شد و خواتين و آقايان به اتفاق اميرزادهء عالميان شاهرخ بهادر و امير حاجى سيف الدين اجازت يافته عازم سمرقند شدند . « 7 »

--> ( 1 ) . ك : شاهى است . ( 2 ) . ظف : « كه از ولايت بخاراست . » ( 3 ) . ظف : « فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه اميرزاده محمد سلطان كه به رسم منغلاى از پيش رفته بود و از جيحون گذشته لشكر را به موضعى كه رسيده باشد بگذارد و جريده بازگردد . » ج 1 ص 406 ( 4 ) . سورة الأسرى 82 . ( 5 ) . سورة الشورى 19 . ( 6 ) . ظف : « شب يك شنبه منتصف شعبان كه به شب برات موسوم است ، برات صحت ذات آن حضرت اطلاق رفت و روز يك شنبه پانزدهم شعبان مزاج همايون رو به صحت نهاد . » ص 407 - 406 ( 7 ) . ظف : « روز آدينه شاهزادهء جوان‌بخت شاهرخ را اشارت فرمود كه به سمرقند معاودت فرمايد . همان جمعه ، بعد از طى منازل از ماخان و ابيورد گذشته . » ص 408