كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
652
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و آن حضرت ، ششم ماه مبارك رمضان ، پاى همايون در ركاب آورده از آب آمويه عبور نمود و بيابان وچول قطع فرموده از ياسى دبان عبره كرده غرهء شوال در آن منزل فرخ فال به نماز عيد و آداب آن روز سعيد قيام نمود و از آنجا كوچ فرموده در يلغزيغاج خبوشان به اميرزاده محمد سلطان كه منغلاى بود رسيد و اميرزاده پير محمد جهانگير و امير جهانشاه با لشكرهاى قندز و بغلان و آن ولايات به منغلاى پيوسته بودند و بانوى عظمى خانزاده از جانب هرات آمده در آن منزل ، حضرت صاحبقران را طوى به عظمت داد و پيشكشهاى لايق كشيد و آن حضرت به دولت و اقبال روان شده بيستم شوال در حوالى استراباد ، در لب آب جرجان ، نزول اجلال فرمود و مرتضى اعظم سيد بركه ، كه پيشتر به رسالت مازندران رفته بود ، درين منزل بازآمده سيد غياث الدين پسر امير كمال الدين « 1 » را با نثار و پيشكش همراه آورد و به عرض رسانيد كه سيد كمال الدين سر بر آستان انقياد نهاده مال قبول مىكند . آن حضرت سيدزاده را نوازش فرموده به استراباد آمد و پير پادشاه بن لقمان پادشاه بن طغاتيمور خان خدمات پسنديده به جاى آورد « 2 » و سيد كمال الدين اركان دولت خود را جمع آورده در دفع آن واقعه فكر بسيار كردند . عاقبت بر آن قرار دادند كه در ولايت آمل ، قلعهء ماهانه سر را مضبوط سازند و سيد رضى الدين برادر سيد كمال الدين در آن قلعه بود و هرچند پيشتر ميان برادران صفايى نبود ، به حكم ضرورت متّفق گشته پناه
--> ( 1 ) . ك ، س : سيد كمال الدين . ( 2 ) . ظف : « كه بعد از وفات پدرش ، حضرت صاحبقران او را به جاى پدر نصب فرموده بود . » ص 409 حاشيهء نسخهء ف : « اين طغا تيمور خان از نسل جوجى قسار كه برادر چنگيز خان است بود و او همراه هولاگو به اين بلاد آمده به موجب حكم او حاكم استراباد و ولايت جرجان بود . قسار در لغت مغول به معنى سبع است و گويند كه جوجى قسار چون به پهلو مىخوابيد ، كمانى چلهدار از زير پهلوى او مىگذشت چنانكه تماس پهلوى او نمىگشت و برهنه در زمستان پهلوى آتش مىخوابيد . شرارهاى آتش به بدن او مىافتاد و او از خواب بيدار نمىشد و متضرّر نمىگشت و نسبت او به سبع اين سبب داشته خواهد بود . و اللّه اعلم . چون اين حال خالى از غرابتى نبود تحرير يافت . »