كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

650

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شعر فتحنا اقاليم البلاد و اذعنت * لنا رغبة او رهبة عظماءها افرازد و طنطنهء سلطنت در خم طاق مقوّس فلك و طاس نگون گردون اندازد و نيزهء مار پيكرش كه نمودار سماك رامح است زهرهء اژدهاى فلك آب سازد و شعلهء تيغش دل در درون شير شرزه گدازد . نظم همچو سيمرغ از نهيب رمح او در باديه * همچو سيماب از شرار تيغ او در مرغزار در دل شيران شرزه زهره گشته ناپديد * در سر ماران گرزه مهره گشته بىقرار لاجرم آن حضرت با وجود چنان فتح و ظفر كه در يورش دشت قبچاق روى نمود ، آن فتح در نظر همّتش حقير و مختصر بود بل خواهان كه تمام جهان در قبضهء فرمان درآيد و عرصهء ربع مسكون طغراى همايون را انقياد نمايد . بنابرآن عزيمت فرمود كه از ماوراء النهر و توران به جانب ايران و ممالك كه سابقا در فرمان آمده بود گذر نمايد و جمعى بىباكان را كه فتنه انگيخته خونها به ناحق ريخته‌اند گوشمالى به‌سزا فرمايد . مصرع چو آفتاب برآيد ستاره ننمايد و لشكرهاى جهان و سپاه فراوان در ظلّ رايت فتح آيت جمع آمده در روز استفتاح منتصف « 1 » رجب اعلام ظفر اعلام در جنبش آمده و غرّهء شعبان از غبار موكب همايون .

--> ( 1 ) . طبق نوشتهء ظفرنامه : « روز جمعهء پانزدهم رجب سنهء 794 نهضت همايون اتفاق افتاد . هوا از حرارت تموز تافته . » ص 405 .