كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
640
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
مصرع گروهى نه پردل كه يك پاره دل فرستاد كه از دشمن خبر درست آورد و او از آب ولاى گذشته جمعى دشمنان را بر بالاى تلى ايستاده ديد كه از پشته فرورفتند و امير ايكو تيمور بر آن تل برآمده ديد كه سى قشون مرد جيباپوش در مغاكى صف آراسته ايستادهاند . اين خبر به حضرت فرستاد و مردم خود را اجازت داد كه به آهستگى بازگردند و با هفت هشت سوار چندان توقّف كرد كه لشكرى كه با او بودند تمام بازگشتند و دشمنان آگاه شده كه مدد او دور است . حمله كردند . امير ايكو تيمور در مقام غيرت و تهوّر پاى ثبات استوار داشت و به زخم تير جانگداز چند قشون بازداشت . ناگاه از كمان قضا تير تقدير به او رسيده ديگرى بر اسبش آمد و او پياده مانده نوكر او اسب كشيد آن « 1 » هم تير خورده دشمنان گرد او درآمدند و او از غايت حميّت تن به عجز نداد و چندان جنگ كرد كه ناشناخته عزّ شهادت يافت . نظم چون اجل دامن كسى گيرد * دست او بر نمىتوان پيچيد نه اقبال و جاه اجل را مانع شد و نه لشكر و سپاه قضا را دافع گشت . حضرت صاحبقران به كنار آب رسيد و امير سيف الدين و امير جهانشاه ملازم ركاب همايون بودند . از آب ولاى گذشته ياغى را به زخم تير و ضرب شمشير بازگردانيدند و آن روز جلال بهادر پسر امير حميد جلادت نموده با سى مرد از سه قشون روى نگردانيد و گوركا و طبل بر گردن اسب بسته ياغى را شكسته گريزانيد و سه كس دستگير كرده به حضرت آورد . « 2 » آن حضرت او را تربيت فرموده ولايت
--> ( 1 ) . ك : او هم . ( 2 ) . در ظفرنامه پس از نام نديله و شاه ملك پسر تغاى ركن كه در آن جنگ رشادت كرده بودند مىنويسد : « و بايزيد ششانگشتى نيز داد مردى و مردانگى داد و از دشمنان سه كس را دستگير كرده بياورد . » ص 379