كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

628

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

درين ولا آن را براى اميرزاده محمد سلطان فرستاد و سلخ شوال باز ايلچى آمده شاهزاده را طلب داشت و او متوجّه گشته منتصف ذى قعده به سمرقند رسيد . احوال عراق و آذربايجان در اين سال در داستان مراجعت صاحب‌قران به جانب توران مذكور شد كه اخى ايرانشاه سنجرى قلعهء سلطانيه را گذاشته به خراسان رفت . خرّم نوكر فرّخ‌زاد كه حاكم گاورود بود « 1 » سلطانيه را خالى يافت تصّرف نمود و سرداران اطراف پيش او جمع شدند « 2 » و به همدان رفته پير احمد ساوه‌اى را به جنگ گرفته مقيّد به سلطانيه آورد و صورت حال عرضه داشت سلطان احمد كردند . سلطان جمعى امرا را كه اين جلادت نموده بودند جلد و ولايات سيورغال فرمود و مقرّر كرد كه امرا به مواضع خود رفته و يراق كرده به تبريز آيند كه من متعاقب مىرسم و شاه على و شبلى از آوازهء آمدن سلطان از تبريز به مراغه گريختند و تراكمه در قفا آمده و جنگ كرده شبلى كشته شد و شاه على به صورت درويشان به طارم گريخت و خرّم خبر يافته فرمود كه تفّحص نمودند و چهار مرد غريب به كاروانسراى آمده بودند . يكى را « 3 » به شكنجه كشيده اتفاقا خدمت شاه على بود . او را به سلطانيّه برده خرّم مقيّد فرمود و صورت واقعه به عرض سلطان رسانيد . سلطان احمد براى خرّم تشريف و علم روان داشته فرمود كه پير احمد را در خانه نگاه دارند و شاه على را در زندان كنند . بر آن موجب عمل نموده خرّم را داعيهء تبريز شد و امرا را از بلوكات طلب داشت . محمود خلخالى داعيهء خرّم دانسته به سلطانيه آمد و خرّم‌پناه به قلعه برد و محمود فتان خلخالى چند روز بود . چون اميد فتح نبود عود نمود و لشكرهاى خرّم رسيده جمعى در قفاى محمود فرستاد و مردم

--> ( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : « خرّم نوكر حمزه فرّخ‌زاد كه از قبل سلطان احمد كوتوال قلعهء گاورود بود . » ص 250 . ( 2 ) . س - س ، ك : آمده . ( 3 ) . س ، ك : در شكنجه .