كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
629
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
او را گريزانيده اغجكى كه امير لشكر او بود از او برگشته پيش خرّم آمد و خرّم او را تربيت كرده متوجّه خلخال شد و محمود از خلخال بيرون رفته پناه به مردم ارّان و موغان و ارسبار برد و « 1 » در صحراى نيم شهر موغان محاربه كرده خرّم مظفر شد و محمود به طرف تالش رفته و راه نيافته به گيلانات درآمد . خرّم مال ولايت ستانده در ميان زمستان عازم خلخال شد . خواجه صدر الدّين اردبيلى قدس سرّه از خرّم التماس نمود كه با محمود صلح كند . خرّم به سخن خواجه هيچ التفات ننمود . خواجه از پيش خرّم ملول بيرون آمد و آن صورت بر خرّم نامبارك بود . « 2 » آرى . نظم تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد در حدود استاره ، اغجكى و شيخ حاجى [ كه امراى خرّم بودند بر قصد خرّم جزم كردند و جمعى درويشان سفره آورده بودند . اغجكى و شيخ حاجى ] « 3 » سفره برداشته و مردم خود را در زير جامه جيبا پوشيده پيش خرّم درآمدند و خرّم را به قتل آوردند و مكتوبى از زبان خرّم به خواجه على كوتوال سلطانيّه نوشتند كه قلعه را تسليم اغجكى نمايد . امّا خواجه على از قاضى نظام الدين زنجانى خبر قتل خرّم شنيده بود و قلعه را محكم ساخته اغجكى رسيده نوميد شد و در ايوان سلطان ابو سعيد « 4 » فرود آمد و هرروز يك نوبت جمعى از قلعه بيرون آمده جنگ مىكردند و
--> ( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : « خرّم را خبر شد . در عقب او فرستاد . از مردم او چندى گرفتار شدند . خرّم به اردبيل آمد و مال آن را ستده متوجه موغان شد . محمود خلخالى از ارّان و موغان جمعى را با خود يار كرده در صحراى همشهره مقابل شدند و جنگ كردند . . . » ص 251 ( 2 ) . ايضا « جمعى از آستاره ( آستاراى كنونى ) پيش خرّم فرستادند كه اگر بدين حدود آيى ، محمود را گرفته بسپاريم . خرّم بدين اميد از راه اردبيل به حدود آستاره رفت . » ص 252 - 251 ( 3 ) . ك ندارد . ( 4 ) . ذيل : « كه در مقابل قلعه بود . »