كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
616
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
برآوردند و بردى بيك بخشى « 1 » را گرفته و شناخته به حضرت رسانيدند . آن حضرت احوال ياغى دانسته او را نوازش فرمود و در منزل آقار فرموده آمده « 2 » تواچيان را به ولايات فرستاد تا لشكرها به بلجار معين جمع آمدند . اميرزاده عمر شيخ و امير سيف الدّين و امير ايكو تيمور بر سيحون پل بسته منغلاى روان شد . « 3 » تيمور قتلغ اغلان و سونجك بهادر و عثمان بهادر به قراولى رفته و ياغى را ديده كمين كردند و نيمشب از چهار طرف آن غافلان كه روز به اطراف رانده و شب كوفته و مانده به دل فارغ خفته بودند ناگاه درآمدند و صداى برغو و نفير همچو صور اسرافيل آن مرده دلان را از بالين النّوم اخ الموت بيدار كرده چون چشم گشادند به جاى هر مژه تيرى در نظر ديدند و به عدد هر مويى تيغى بر سر . اكثر به قتل آمدند و اندكى گريخته تغتمش را آگاه كردند . صلابت دولت قاهره تغتمش خان را چنان از دست برد كه بىجنگ و مصاف هزيمت را غنيمت شمرد و عنان عزيمت به دست سرعت سپرد و تا دشت قبچاق در هيچ مقام آرام نيافت . حضرت صاحبقران امير سيف الدين را در آغرق گذاشته با شاهزادگان و امرا در قفاى تغتمش خان روان شد و خواجه شيخ و قراقان بهادر و توبلاق و امانشاه خزانچى و دولتشاه جيباچى را با چهل مرد مردانه دو اسبه به زبانگيرى فرستاد . ايشان در سارلغ اوزن « 4 » به دشمن رسيده و جنگ كرده بسى به قتل آوردند [ و قطبهء ترخان « 5 » را كه با صد خانهء كوران خود از عقب تغتمش خان مىرفت گرفته مقيّد به آن حضرت آوردند و كوران و گلههاى او در موضع آق قومان
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « ايدى يردى بخشى را دستگير كرده خواستند كه سر از تن جدا كنند ، او از بيم جان نام خود اظهار كرد و او را زنده پيش صاحبقران آوردند . . . » ص 332 ( 2 ) . ايضا : « در ماه صفر سنهء احدى و تسعين و سبعمايه . » ( 3 ) . ايضا : « به تاريخ ربيع الأول سنهء احدى و تسعين و سبعمايه . » ( 4 ) . ايضا : سارق اوزن . ( 5 ) . ايضا : « [ به قتبهء درخان كه با صد خانوار نشسته بود دوچار خوردند . . . قتبه دورخان را كه بزرگ آن طايفه بود دستگير كرد . او را با قوم و گله و رمه به قهر و غلبه رانده به موضع آق سو ، به معسكر همايون رسانيدند . ] » ص 336 ج 1