كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
615
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
به كرمان معاودت نمود . وقايع سنهء احدى و تسعين [ و سبعمائه ] آمدن تغتمش خان به ماوراء النّهر و به استقبال رفتن حضرت صاحبقران تغتمش خان حقوق تربيت حضرت صاحبقران فراموش كرده با لشكر گران از آب خجند عبور نمود و منغلاى او به زرنوق رسيد « 1 » و آن حضرت ، با آنكه زمستان بود و برف و سرما ، با لشكر حاضر به ساغرج آمد . امرا عرضه داشتند كه چندان توقّف بايد فرمود كه لشكرها جمع شود . راى جهان گشاى را موافق نيامده فرمود كه فى التأخير آفات . عاقل كار امروز به فردا نگذارد كه فردا كار با خود دارد . نظم زمانه از آنكس تبّرا كند * كه او كار امروز فردا كند القّصه برف كوفته و راه ساخته « 2 » از عقبهء آت اولكاسى گذشتند و شيخ على بهادر و تيمور قتلغ و كوماج « 3 » اغلان را فرستاد كه از قفاى ياغى درآمده مترصّد باشند و آن حضرت شبگير كرده صباح بر سر ياغى رسيد و همين روز اميرزاده عمر شيخ از طرف اوزگند آمده ملحق شد . روز ديگر ايلتغمش اغلان را كه سرلشكر ياغى بود چندان مجال ندادند كه صف راست كند و به يك حمله همه را از جاى برداشته بسيارى از مخالفان به قتل آمدند . ايلتغمش اغلان هزيمت غنيمت دانسته فرار نمود . امّا بهادران كه در قفا بودند گريختگان را در ميان گرفته دمار از روزگار ايشان
--> ( 1 ) . ظفرنامه : « خبر آوردند كه منغلاى توقتمش خان ، ايل يغمش اوغلان با سپاه گران از آب خجند گذشته در نزديك اجوك زرنوق نشسته است . » ج 1 ص 332 ( 2 ) . ظف : « با وجود آنكه در تمام راه تا سينهء اسب برف نشسته بود با جمعى خاصگيان برف كوفته متوجه گشت . » ص 333 ( 3 ) . ظف : كونجه اغلان .