كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

614

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

زين العابدين سپاه خود مرتب داشته و اصفهانيان را موافق ساخته چند نوبت جنگهاى مردانه كردند و از هيچ طرف ظفر روى ننمود . مصرع بيم آن است هنوزش كه به جان باشد بيم شاه منصور به جانب دار الملك شيراز بازگشت . لشكر كشيدن شاه يحيى به جانب كرمان و منهزم بازآمدن شاه يحيى از شيراز بازگشته و ابرقوه را غارت كرده و داعيهء تسخير كرمان در ضمير مباركشان جاى گرفت و جذب خاطر لشكر افغان و استرضاى سلطان ابو اسحق كه در سيرجان بود نمود و با سپاه فراوان به ولايت كرمان درآمد و در حوالى چهار گنبد كه ييلاق سلاطين كرمان است « 1 » فرود آمد . سلطان ابو اسحق و لشكر افغان به موجب عهد و پيمان رسيدند و سلطان احمد يراق لشكر كرده از كرمان بيرون آمد . جهانيان را انگشت تحيّر در دندان كه چرخ شعبده‌باز . مصرع باز اين چه فتنه است كه انگيز مىكند از طرفين صفهاى لشكر چون امواج بحر اخضر جوشان و خروشان درهم آويختند و به زخم تيغ بىدريغ جويهاى خون بر خاك هلاك ريختند . سلطان بايزيد كه از لرستان پيش برادر به كرمان آمده بود در آن معركه مردانگيها نمود . عاقبت از مهبّ عنايت الهى نسيم فتح و ظفر بر رايت سلطان احمد وزيد و شاه يحيى شكسته به جانب يزد بازگرديد و سلطان ابو اسحق گرفتار آمده لشكر افغان با ناله و فغان گريزان رفتند و سلطان عماد الدين احمد ، مظّفر و منصور ، متوجه سيرجان شد و رعايت صلهء رحم « 2 » نموده سيرجان به سلطان ابو اسحق كه برادرزادهء او بود عنايت فرمود و خود . مصرع به طريقى كه در خيال نبود

--> ( 1 ) . حافظ ابرو : « و قريب به سيرجان . » ( 2 ) . حافظ ابرو : « خواست كه قلعهء سيرجان مستخلص كند ميسّر نگشت . »