كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

613

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

خدا روا ندارد كه پادشاهى با تجّمل پناه به پسر عمّ آرد و او اسباب پادشاهى او را گرفته مقيّد سازد و هنوزش و هم‌جان باشد . مصرع بيم آن است هنوزش كه به جان باشد بيم مجموع نگاهبانان يك زبان شده او را چون يوسف از تنگناى چاه وحشت و مانند يونس از بطن ماهى ظلمت خلاص دادند و او رو به راه نگويم به فضل الله آورد و همچنين خال او امير مجد الدّين مظّفر كاشى را كه حضرت صاحب‌قران در زمان فتح اصفهان مقيّد ساخته بود چون آن حضرت مراجعت نمود ، نگاهبانان با او موافق شده او را از اردو به جانب بغداد بردند و به حسب اتّفاق هردو در يك محل به هم رسيدند و آن را نشانهء دولت دانسته ترك عزيمت بغداد كردند و احوال فارس و عراق استفسار نمودند . چنان معلوم شد كه تمام لشكرها عود نموده‌اند و شاه منصور شيراز گرفته و شاه يحيى ابرقو را غارت كرده و به يزد رفته و پسر شاه يحيى به موجب فرمان حضرت صاحب‌قران عزيمت اصفهان داشته و حاجى بيك و يوسف شاه كه از قبل آن حضرت حاكم اصفهان بودند شهر را گذاشته عازم خراسان شدند . سلطان زين العابدين و امير مجد الدين چون بر اين اوضاع اطلاع يافتند فى الحال به جانب اصفهان شتافتند . در منازل و مراحل فوج‌فوج ملحق مىشدند . چنانچه در روز نزول اصفهان دو هزار و سوار و پياده آماده بودند . بازماندگان تيغ بلا و آوارگان تير جفا آمدن او را نعمتى عظيم دانستند و احوال او رونق تمام گرفت و شهر و ولايت روى به معمورى نهاد و سلطان زين العابدين با عمّ خود عماد الدين سلطان احمد دوستى ورزيده ايلچيان فرستاد و سلطان احمد با آن‌كه عثمان سكرچى « 1 » را به تحصيل مال امان به كرمان برده بود و به اداى آن اشتغال داشت ، ايلچيان زين العابدين را [ رعايت نموده اجازت ارزانى داشت و شاه منصور خبر سلامتى سلطان زين العابدين شنيده ] « 2 » با لشكرگران به اصفهان آمد و سلطان

--> ( 1 ) . ف : پيكرچى - در حافظ ابرو هم « سكورچى » آمده و اين كلمه به معناى چتردار است . ( 2 ) . ك ندارد .