كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
592
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
وقايع سنهء تسع و ثمانين و سبعمائه ذكر آمدن لشكر تغتمش خان به ولايت آذربايجان اول بهار تغتمش خان عداوت آشكارا كرده لشكر از راه دربند تا آب سمور فرستاد و حضرت صاحبقران امرا شيخ على بهادر و ايكو تيمور و عثمان عباس را فرمود كه از آب كر گذشته به جانب ياغى روند و اگر لشكر تغتمش خان باشد چون با او عهد و پيمان در ميان است جنگ نكنند و از عقب . شاهزادهء جهانيان اميرانشاه گوركان را روان كرد و امرا به ياغى رسيده پرسيدند كه لشكر كيست . گفتند پادشاه تغتمش ما را فرستاده كه از لشكر امير تيمور بر خبر باشيم . امرا كه هميشه پيش روى و زبردستى پيشهء ايشان بود به موجب فرمان عنان نگاه داشتند و دشمنان توقّف دلاوران را ضعف پنداشتند و حمله آورده تيرباران كردند . سپاه منصور بازگشته جنگ درپيوست . ناگاه شاهزاده اميرانشاه رسيده دشمنان را به يك حمله گريزانيده و بسيارى را به قتل آورده باقى را به دربند رسانيد و جمعى را اسير كرده به خدمت حضرت صاحبقران فرستاد . آن حضرت عنايت فرموده همه را خلعت داد و تغتمش خان را پرسش نموده گفت ميان ما حق پدر فرزندى است . مىبايد كه بر همان عهد و شرط باشيم و اسيران را بدرقه داده به ملك ايشان فرستاد و شوريده برادر مبشر كه زخمدار بود رحلت نمود و شاهزاده اميرانشاه به اردوى همايون آمد . و حضرت صاحبقران به جانب گوگجه تنگيز حركت فرموده درين حال مهد عليا سراى ملك آغا و نور ديدهء سلطنت و درّ درياى خلافت اميرزاده شاهرخ بهادر « 1 » كه از سمرقند عزيمت نموده بودند رسيدند . آن حضرت استقبال فرموده در موضع مرند به ديدار يكديگر شاد شدند و از آنجا به جانب قلعهء النجق آمدند و لشكر به كوه برآمده جنگ انداختند و فصيل را گرفته ويران ساختند . اهل قلعه كه از بىآبى چون ماهى بر خشك مىطپيدند به شرف هلاكت رسيده امان طلبيدند . آن
--> ( 1 ) . ظفرنامه : و اميرزاده خليل .