كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

593

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

حضرت بر جان ايشان بخشوده فرمود كه لشكر عود نمودند . ناگاه ابر و باد و باران شده آبگيرها پرآب ساختند و چون انتعاشى يافتند رايت عناد برافراختند . حضرت صاحب‌قران امير كامحمد و اوج قرا را تعيين فرمود كه قلعه را حصار دهند و امير شيخ على بهادر به محاصرهء حصار بايزيد رفته بود . آن حضرت امير حاجى سيف الدين و امير ايكو تيمور را نيز فرستاد . امرا بعد از جنگهاى بسيار حصار را مسخّر ساختند و دروازه را انداخته حاكم قلعه را مقيّد پيش حضرت آوردند . در اين اثنا ، به مسامع جلال رسيد كه جمعى تركمانان در وسط بلاد دعوى استقلال كرده بيداد از حدّ مىگذرانند و قصد قافلهء حجاج كرده رعايا را مضّرت مىرسانند . حضرت صاحب‌قران آقروق « 1 » را در قروق ارغون گذاشته به قلعهء آيدين آمد و آن را مسخّر ساخته « 2 » بر قلعهء او نيك گذشته به ارزن الرّوم رسيد و ايلچى به ارزنجان فرستاده طهرتن را به مطاوعت خواند . طهرتن سر اطاعت فرود آورده و ايلچى را خشنود بازگردانيد و آن حضرت شاهزادهء جهانيان ، اميرانشاه گوركان ، را به طلب قرا محمد « 3 » تركمان فرستاد و او ولايت ياغى را تاخته مال بسيار به دست سپاه ظفر شعار افتاد و همچنين امرا و بهادران به اطراف ولايات تركمان رفته بودند و در كوهها و دره‌هاى سخت و جنگلهاى پردرخت جنگهاى بهادرانه و حمله‌هاى دلاورانه كرده بودند و به فرّ دولت صاحب‌قران اموال فراوان گرفته مظفر و منصور بازآمدند . امّا

--> ( 1 ) . ظفرنامه : « پيش از برون آمدن مخالفان ابرى پديد شد و يك شبانروز باران عظيم باريد و مجموع آبگيرها و حوضهاى ايشان پرآب شد و چون از آن آب انتعاش يافتند عهد شكسته به قول خود وفا ننمودند . حضرت صاحب‌قران محمد ميركه پسر شير بهرام و اوج قرا . . . . » ج 1 ص 302 ( 2 ) . ظف : « فرمان داد كه آغرق به آله تاق رفته در آنجا توقف نمايند و به نفس مبارك با لشكر نصرت شعار ايلغار فرمود و چون به حصار بايزيد كه آن را قلعهء آيدين نيز مىگويند رسيد . . . به قلعهء اونيك رسيدند كه مصر پسر قرا محمد آنجا بود تمام ايل و حشم تركمان كه در آن حوالى و نواحى در كوه و دشت بودند بغارتيدند . » ج 1 ص 303 ( 3 ) . « قرا محمد پدر قرا يوسف تركمان . » ( ظفرنامه ) - ك ، س : قرا احمد .