كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
591
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ايشان است رضا دهى من بعد ، بعد از طريق خادم مخدومى ، سبيل برادرى المؤمنون اخوة مسلوك باشد و از ذلّ جزيه و خوارى به عزّ اسلام و ديندارى رسى . به يمن اين نصايح كه از صميم دل بود قفل ضلالت از دل بقراط گشود و به شاهراه ايمانش راه نمود و به مزيد الطاف و اعطاف مخصوص گشته ظلمت ضلالت و حكمت جهالت اكثر آن ولايت به نور طلعت ايمان و هدايت مبّدل شد و حضرت صاحبقران خاطر خطير بر تربيت او گماشت و تمام ولايات او را با مضافات بر او مقرّر داشت . « 1 » و در اين ولا ، ملك شروانات شيخ ابراهيم كه به فخامت قدر و نباهت ذكر و قدم خاندان نامدار از ملوك روزگار ممتاز و مستثنى بود به عزّ بساط بوس رسيده خدماتى كه به نسبت چنان پادشاهى از چنين ملكى سزد به جا آورد « 2 » و تمام ولايات شروان و شماخى تا اقصاى البرزكوه به ملك شيخ ابراهيم عنايت فرموده شروان شاه شد و ملوك گيلانات كه فرمان كسى قبول نكرده بودند مال و خراج قبول كرده انقياد نمودند . شيخ على بهادر آغرق را از راه اردبيل به قراباغ رسانيد و آن حضرت آن زمستان آنجا گذرانيد .
--> ( 1 ) . حاشيهء ف : « مؤلّف ظفرنامه مىگويد كه زرهى كه داود نبى در زرادخانهء و علمناه صنعة لبوس به سر انگشت و النّا له الحديد پرداخته بود . . . با ديگر تبركات و تحف پيشكش كرد . » ( ظفرنامه ج 1 ص 297 ) ( 2 ) . حاشيهء ف : « مولانا شرف الدين على يزدى در ظفرنامه آورده از جمله لطايف كه ملهم دولت امير شيخ ابراهيم را تلقين نمود آن بود كه در هنگام عرض تقوز از هر نوع نفايس و تبركات نهنه مىكشيد . هشت مملوك زرخريد به محل عرض رسانيد و خود در ميان ايشان ايستاده تقوز غلامان را به نفس خود تمام كرد . و گويند موزه به جهت خاصهء صاحبقران بر سبيل پيشكش در آن هنگام در دست داشت صورت خود را در نعل آن موزه با نام خود در آن كشيده و نوشته بود . اينها باعث مزيد مراحم شفقتهاى پادشاهانه دربارهء او گرديد . » ( رك ظفرنامه ج 1 ص 297 ) داستان نه غلام را ابن عربشاه نيز نقل كرده . ( زندگى شگفتآور تيمور ص 78 ) .