كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

590

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

قلعه و حصار قرس « 1 » رسيده اطراف آن را گرفتند و آن قلعه به غايت محكم بود و والى آن فيروزبخت جنگهاى مردانه كرد . عاقبت اطاعت نمود و آن حضرت او را نوازش فرمود و از آن‌جا به موضع آق بقرا برآمده از راه كيتوبه ولايت تفليس رسيد و آن شهر داخل گرج شده بود . آن حضرت فرمود كه مرا صورتى عجيب غريب روى نمود . چگونه روا باشد كه جمعى گرجيان بىايمان در وسط مملكت مسلمانان دعوى سلطنت كنند و پادشاهان اين‌جا به اندك چيزى راضى شده از ايشان تجاوز نمايند . اكنون كه نوبت ايالت و جهانبانى به تأييد آسمانى به ما رسيده بر ذمّت همّت لازم مىدانيم كه بيضهء اسلام را از خبث وجود ايشان پاك گردانيم . بر اين نيت و همين عزيمت جنگ انداخته حصار ايشان را مسخّر ساخت و بسيارى به تيغ بىدريغ گذرانيد و حاكم آن‌جا ملك بقراط را مقيّد گردانيد و از تفليس روان شده راى اصابت شعار نشاط شكار فرمود و در اثناى منازل و مراحل چند قلعه و حصار مسخر ساخت كه ذكر هريك موجب اطناب است . و امير جهانشاه و اميرزاده محمد درويش در ولايت شكى دشمنان را مقهور ساختند و ارغونشاه و رمضان خواجه به ولايت تنكت « 2 » درآمده در دامن البرز كوه گرجيان را از بنياد برانداختند و آن حضرت از آب كر بر پل گذشته « 3 » [ عزيمت ولايت دابل ساق ( ؟ ) و قلعه سرخ فرمود ] « 4 » و بقراط تفليسى را كه مقيّد به قراباغ آورده بودند به دين اسلام كه ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ « 5 » اشارت به آن است به نصايح مشفقانه كه الدين النصيحة دعوت نمود و فرمود كه اگر به موافقت اين امّت كه اساس كرياس كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ « 6 » صفت رفعت

--> ( 1 ) . ظف : به قارص رسيدند و آن حصارى به غايت محكم و استوار بود تمام از سنگ و شخصى پيروزبخت نام كه حكومت آنجا متعلق به دو داشت . . . » ص 291 ( 2 ) . ظفرنامه : تنكغوت . ( 3 ) . ظف : « فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست تا از نى و خاشاك نواله‌ها پيچيده بر آب كر پل بستند . » ( 4 ) . ظف : [ عنان عزيمت به جانب بردع معطوف گشت و اهل آن ولايت مسخّر وايل شدند . ] ج 1 ص 296 ( 5 ) . سورة التوبة 36 ، يوسف 40 ، الرّوم 30 . ( 6 ) . آل عمران 110 .