كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

589

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

اموال را در وجه اخراجات نوكران صرف كرده همه را طبل و علم داد و قواعد ملك‌دارى و اساس سلطنت نهاد و در مدّت غيبت آن حضرت قاصدى نفرستاد و احوال اعلام نداد و با امراى حضرت كه با او بودند و هريك در شجاعت و جلادت صد برابر او طريق غدر ورزيده خواست كه همه را به قول زور در جوال غرور كند و امرا بر قاعدهء قول آن حضرت رفق و مدارا مىنمودند تا آن حضرت رسيد و از ممّر انهاى امرا بر آنها كه از او صادر شده بود واقف گرديد . راى عالم‌آرا كه جام جهان‌نما بود انديشه فرمود كه مبادا از آن حق ناشناس امرى صادر شود كه تلافى آن در امكان نگنجد . بنابرآن عزم گرفتن او جزم كرده اول ايكو تيمور را به جانب سلطانيه فرستاد تا به وعدهء معين كسان و اموال و خزاين او را نوعى در تصرف آوردند كه شرح نتوان داد و به همان وعده اين‌جا عادل را مىگرفتند . عادل وقوف يافته خواست كه دست بردى نمايد و هنوز چند هزار سوار ملازم داشت . حضرت صاحب‌قران به فراست دريافته فرمود كه در آن شب كه فردا داعيهء گرفتن او بود تمام بندگان درگاه جيبا پوشيده در گرد بارگاه آگاه باشند و او صباح بگاه آمده بندگان دولت‌خواه از اطراف درآمده او را گرفتند و او تأسّف و تحّسر بسيار اظهار كرد . امّا مفيد نبود . بعد از چند روز به قتل آمد . ذكر عزيمت حضرت صاحب‌قران به جانب گرجستان حضرت صاحب‌قران آخر تابستان از تبريز به راه نخجوان شد و به حصار كروم « 1 » رسيده و به جنگ مسخر ساخته حاكم آن را شيخ حسن نام به حضرت آوردند و حصار سرما تو را گرفته و خراب كرده تويان نام پيشواى آن را به دست آوردند « 2 » و به

--> ( 1 ) . ظفرنامه : حصار كرنى . ( 2 ) . ظف : « به حصار شرمالو كه به كنار آب ارس واقع است رسيدند . . . و تومان تركمان را كه بزرگ آن قوم بود گرفته و بسته به درگاه عالم پناه آوردند . »