كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
588
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
مجمل احوال شجاع الدّين عادل آقا عادل آقا از مردمى بود كه به موجب حكم ابقا خان مدد قورچيان مىنمودند و در مبدأ حال در بغداد به حظيرهء كشش « 1 » گوسفند شحنه بود و به خدمت سليمان اتابك سلطان اويس پيوسته كار او انتظامى گرفت و چون سلطان عراق عجم را به پسر خود شيخ حسن داد ، عادل آقا قايم مقام او به حكومت آن مملكت مقرّر شده « 2 » جمال حال او رونقى گرفت و بعد از فوت سلطان اويس و قتل شاهزاده شيخ حسن چون سلطان حسين پادشاه شد ، عادل آقا در مملكت او به نوعى مستولى گشت كه جز نام سلطانى بر سلطان حسين چيزى نماند تا سلطان حسين درگذشت و سلطان احمد « 3 » مقرر گشت . احمد جلادت عادل و داعيهء پادشاه نشانى او مىدانست . با او متغير مزاج شد و فى الواقع حق به جانب احمد بود و عادل سوء المزاج احمد با خود دريافته دربند حرامزادگى و كافر نعمتى بود و قتل سلطان حسين را بهانه ساخته چند نوبت لشكر درهم آورده و با سلطان احمد به صورت عصيان برآمد و چون طاقت مقاومت نداشت به دشمن قديم خاندان سلطان احمد شاه شجاع پيوست و مدّتى در مملكت فارس به فلاكت مىساخت تا آفتاب دولت صاحبقران در شهور سنهء 786 سايه بر ممالك عراق عجم انداخت . عادل از درگاه فارس نوميد شده هواى حكومت از دماغش نمىرفت . طالب علمى سيستانى پيش نوّاب حضرت صاحبقرانى فرستاد و صورت اخلاص بر طبق عرض نهاد و آن حضرت او را آورده به عواطف پادشاهانه مخصوص ساخت و مملكت عراق عجم و آذربايجان را به عهدهء او گذاشت و نخست حركت نامناسب كه از او ظاهر شد بدگويى مخدومان خود به زشتترين صورتى عرضه داشت و ثانيا چون آن حضرت به تختگاه مراجعت نمود و اختيار مال و ملك در قبضهء اقتدار او بود ، جميع
--> ( 1 ) . ك ، س : كوشش . ( 2 ) . ف : شده بود . ( 3 ) . ك ، س : معين .