كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
574
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اغلان و بخشى خواجه و بايدو و باستى باى به دربند فرستاده آنجا مقيم شدند . قاضى در بغداد اداى رسالت كرده مغول « 1 » بچهء صاحب جمال داشت . پادشاه را با او تعشقى شده قاضى آن معنى را مادّهء مخالفتى ساخت « 2 » و مراجعت نموده به تعجيل پيش تغتمش رفت و او حكم فرمود كه امرا كه در دربندند پادشاه احمد را به دست آرند . لشكر متوجه تبريز شده امير ولى را چون قوّت مقاومت نبود فرار نمود و تبريزيان شهر را محكم كرده به جهت اهل و عيال هفتهاى قتال و جدال كردند . عاقبت كفّار ستمكار به حيلت و قوت غالب آمدند و هرچه از فساد و جور در امكان بود به ظهور آوردند . هركه را يافتند اسير بند كمند و گرفتار قيد گزند ساختند . سركشانى كه تارك بر آسمان مىسودند چون زمين پايمال محنت و ذلّت شدند و دوشيزگانى كه روى به آفتاب و ماه نمىنمودند در بزم مستان كشيدند و پردهء عصمت دريدند و راز إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ « 3 » بر صحرا فتاد . نرگسوار همه چشم بر زر داشتند و سيم قرّة العين مىپنداشتند . شمسهء زرين آفتاب از طاق لاجوردى فلك به ناخن مىكندند و نعل هلال را از ابلق شموس چرخ به « 4 »
--> ( 1 ) . ك ، س : مغولچه - « قاضى را مغول بچهاى كه ملازم بود به غايت صاحب جمال . » ( ذيل جامع التواريخ ص 236 ) ( 2 ) . ايضا : « سلطان احمد را با او تعشقى پيدا شده و اين معنى خاص و عام بغداد را معلوم شده قاضى ازين معنى انفعالى داشت و اين را مادّهء مخالفتى گردانيد . » ( 3 ) . سورة الكهف 94 . ( 4 ) . ظفرنامه ( به اختصار ) : « در آن زمستان توقتمش خان لشكرى گران قريب نه تومان با دوازده اغلان جوجى نژاد از راه دربند به تبريز فرستاد . رعايا و اهالى آنجا جهت محافظت اهل و عيال خود به اتفاق امير ولى كه شكسته و گريخته آنجا رفته بود و محمود خلخالى قريب يك هفته به مدافعه قيام نمودند . عاقبت آن لشكر به غلبه شهر را مسخّر گردانيدند و ولى و محمود خلخالى گريخته به خلخال رفتند . لشكريان دست به غارت برآوردند و از ذخاير و اموال آنچه در چنان شهرى به سالها جمع آمده بود به مدت ده روز بر باد رفت . . . چون خبر اين واقعه به حضرت صاحبقرانى رسيد ، سايهء التفات به ضبط ممالك ايران انداختن بر ذمت همت خود واجب دانست . » ص 286