كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

575

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

دندان مىربودند . قنديلهاى مساجد مىشكستند و امامان مىآويختند و محرابها مىانداختند و سبزها مىسوختند . مدارس رباط الخيل بود و درس و تلاوت كلام اللّيل . به جاى دعا و درود سرود مىگفتند و در مقام علم و حكم زير و بم مىنواختند . نه از خداى ترس و شرم و نه از خلق حجاب و آزرم . شعر كلاب دماء المسلمين شرابهم * و لحم البرايا يأكلون تنقلا شياطين يؤذون الخلايق رغبة * عفاريت يسفكن الدماء تطاولا و هرچه سالها از اموال و نفايس در چنان شهرى جمع شده بود به غارت و تاراج رفته و اسير و برده گرفته ، هم در زمستان مراجعت نمودند . « 1 » در آن تاريخ گفته‌اند : نظم ماه ذى قعده از قضا كه نبود * هيچ كس را ازو مجال گريز از ملاعين عساكر دغدغ * همه بىرحم و مفسد و خونريز نهب تبريز و قتل و غارت او * بود تاريخ « نازنين تبريز » « 2 » امير سنتاى از در سلطانيه برخاسته جمعى را به محاصره گذاشته بود « 3 » و عادل آقا در قلعه عرض مرد و جيبا به نوعى ديد كه در بيرون وقوف نيافتند و در غرهء

--> ( 1 ) . در حاشيهء نسخهء ك ، ف آمده : دغدغهء دغدغان مى نرود از دماغ * كيست كه از دغدغان بر دل او نيست داغ ( 2 ) . « نازنين تبريز » به حساب جمعى برابر است با 787 . ( 3 ) . ذيل جامع : « چون خبر رسيدن تقتمش به تبريز به سنتاى رسيد و فكر كرد كه قضيهء قلعه به تنگ آمده است و اندك مايه از لشكريان محاصره مىتوانند كرد . حاجى سلطان پسر ملك تيمور را مقرر كرده كه با شاهعلى حامى . . . به محاصره قيام نمايند . » ص 236