كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

570

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

سلطان و فكر لشكر و سوداى گنج و تاج * درويش و امن خاطر و كنج قلندرى نيل مراد بر حسب فكر و همت است * از شاه نذر خير و ز توفيق ياورى يك حرف صوفيانه بگويم اجازت است * اى نور ديده صلح به از جنگ و داورى حافظ غبار فقر و قناعت زرخ مشوى * كاين خاك بهتر از عمل كيمياگرى و سلطان زين العابدين ، ديگر باره امرا و اركان دولت را نوازشها فرموده و خلعتهاى خاص و كمرهاى مرصّع و طبل و علم ارزانى فرمود و ولايات و بلوكات در ممالك فارس و كرمان به رسم سيورغال عنايت فرمود و سادات و موالى و اكابر و اهالى را على اختلاف طبقاتهم و تفاوت درجاتهم عنايت و رعايت نمود . وقايع سنهء سبع و ثمانين و سبعمائه ذكر معاودت حضرت صاحب‌قران به دار الملك توران حضرت صاحب‌قران ، بعد از فتح مازندران ، قشلاق در رى فرموده بهار عازم سلطانيه شد و گماشتگان سلطان احمد گريخته بودند و قلعه خالى گذاشته . همان روز كه ايشان رفتند ، عمر عباس به سلطانيه رسيده قلعه را ضبط كرد و جمعى اوباش ، به آوازهء آمدن سلطان احمد ، محصّلان مال را كه امير عمر عباس تعيين كرده بود كشتند و امير عمر قلعه را مضبوط ساخته چون آوازه دروغ بود بيرون آمده اكثر آن بىباكان را به قتل آورد و حضرت صاحب‌قران به سلطانيه آمده ايلچى به شيراز به طلب عادل آقا فرستاد و آقا آمده آن حضرت سلطانيه را به او داد و دارايى آن مملكت