كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
546
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و شاهزاده اميران شاه گوركان كه در كنار آب مرغاب بود با لشكرها عازم هرات شد « 1 » و خران غور از آوازهء اين خبر كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ « 2 » روى به گريز نهادند و سپاه منصور در عقب رفته عدد نامحصور به قتل آوردند . حضرت صاحبقران ، اوايل رمضان ، به هرات رسيده چنان در غضب بود كه حكم به قتل و اسر مىفرمود . به درخواست بسيار بر مال امان قرار يافت و اكثر شهر به شكنجه و تعذيب هلاك شدند و آن حضرت عزيمت سجستان فرموده در ولايت اسفزار شيخ داود ، كه در فتح هرات آن حضرت او را عنايت فرموده حكومت اسفزار ارزانى داشته بود ، ياغى گشته حصار بدرآباد را عمارت كرده بود و امير تابان را كه داروغه بود به قتل آورده . آن حضرت به اسفزار آمده فرمود تا حصار را نقبها زدند و ديوار بزرگ افتاده شيخ يحيى كه راه نيابت داشت با جمعى ديگر به زير ديوار آمده هلاك شدند و قلعه را گرفته دو هزار آدمى بيرون آورده فرمان شد كه همه را زير تودههاى گل « 3 » كردند تا عبرت عالميان شود و آنچه در آن ايام در بلاد خراسان عموما و بر اهالى هرات و اسفزار خصوصا واقع شد از تعذيب خلايق و تخريب مواضع و التهاب شرر و شرّ و شور و انقلاب عواصف ظلم و زور و اختلال حال بلاد و اختزال مآل عباد [ و عبّاد ] « 4 » و قتل و اسر و هتك و سفك نه همانا كه در هيچ عهد رفته باشد . كدام طوفان از اين صعبتر تواند بود و چه فتنه از آن هايلتر تركه جمعى بدبخت بىعاقبت انواع شر و شورانگيزند و از آوازهء لشكر منصور گريزند و مردم اهل
--> ( 1 ) . ظفرنامه ( به اختصار ) : « چون اين خبر به اميرزاده ميرانشاه رسيد ، امير حاجى سيف الدين و امير آق بوغا را با فوجى از لشكر به تعجيل روانهء هرات گردانيد و خود نيز با لشكر متوجه شد . در سر كوچه خيابان جنگ واقع شد شكست بر مخالفان افتاد و از سراى كشتگان مناره ساختند . » ص 259 ( 2 ) . سورة المدّثر 50 ، 51 : ( 3 ) . ظفرنامه : « و قريب دو هزار كس را اسير كرده زنده بر بالاى يكديگر نهادند و به گل و خشت استوار كرده منارها برآوردند . » ص 263 - س ، ك : گل تودهها . ( 4 ) . ك ندارد .