كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
83
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
انداختند و خانهها ويران ساختند و باغها بريدند و غله چرانيدند . باز شيخ الاسلام خواجه ابو احمد را پيش ملك فرستاد كه اگر پنج خانهوار از كسان بوجاى مىفرستى دست از خرابى بازدارند و الا يك خانه درست و يك درخت راست نگذارند و رعايا جهت باغها بر آن بودند كه آن جماعت را به ايشان سپارند . خواجه ابو احمد پيغام گزارده بيرون رفت . بكتوت و مردم او كوچ كرده به جانب شهزاده يسور رفته بودند . و سببش آن بود كه شهزاده يسور خبر يافت كه امير حسين و لشكرهاى عراق رسيدند . بكتوت را طلب فرمود . چون به شهزاده رسيد ، چنان معلوم شد كه امير حسين دو ماه ديگر در مقام خود خواهد بود . به سبب اين خبر تسكين يافت و با امرا مشورت كرده گفتند الجا و غنيمت فراوان گرفتهايم و با امير حسين حرب خطر دارد . مصلحت آن است كه پيش از آمدن لشكر عراق به هرات رويم و او را گرفته غارت كنيم و اگر ميسر نشود ، عازم ولايت خود شويم و بر اين عزيمت متوجه هرات شدند و بيست و دوم ربيع الاول سنهء 719 به مرغزار بشوران « 1 » نزول كرد . ملك غياث الدين نيز كار حصاردارى به جد گرفته اسباب محاربه جمع آورده بود . هژده روز به دروازهها مىآمدند و هر روز جنگ بسيار كرده بازمىگشتند . خلقى بىشمار به قتل آمد . چون از تسخير شهر عاجز شدند رو به خرابى آوردند . در اين اثنا ، خرپوست و ديگر امرا كسان پيش ملك فرستادند ، كه اگر ملك خاتون بوجاى را با محقر نزلى فرستد ما شهزاده را درخواست كنيم كه بهزودى كوچ كند و غله نخوراند . ملك در جواب گفت هفت سال است كه غلهء اين ولايت ملخ مىخورد . امسال ديگر همان تصور كنيم . بعد از يك ماه شهزاده يسور از جلگاى هرات كوچ كرده عازم گرمسير شد و امير حسين به هرات رسيد و ملك ملازم او گشته متوجه گرمسير شدند و جمعى از يسوريان گرفتار شده به قتل آمدند و از جهت گرمى هوا مراجعت نمودند .
--> ( 1 ) . ك : بشورا - بشوران از قراى بلوك آلنجان هرات است ( جغرافياى حافظ ابرو ص 19 )