كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

81

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ياغى دويست كس مقرر داشته مواشى را به طرف باد غيس راندند و باقى در برابر لشكر هرات در محاربه بودند و از جانبين كوشش بسيار نمودند و هر زمان از شهر مدد مىرسيد و ياغى خود را آهسته آهسته پس مىكشيد تا درهء كروخ مردم هرات ديگر پيش نرفتند . اما از گله و رمه بعضى بازستدند و ياغى يك شبانروز قريب پانزده فرسنگ رانده قاصدى پيش شهزاده يسور فرستادند كه هرات را تاختيم و از شهر سوار و پيادهء بسيار بيرون آمد ، چند حمله حرب شد و چون بيرونيها در شهرند آن‌جا زيادت مقام نشد . اگر پنج هزار مرد ديگر به مدد آيند ، [ شهر را محاصره كنيم ] « 1 » . شهزاده يسور ، سلطان نامى از قرابتان ، با امير بكتوت مقرر كرد كه با ده هزار سوار رفته به اتفاق لشكر بيشتر محاصرهء شهر كند . روز جمعهء خامس ربيع الاول سوار تاخت به حوالى هرات رسيد و ملك غياث الدين مستعد جنگ بود . روز اول بر كنار كارد بار از اول چاشت تا نماز ديگر حرب و قتال و جنگ و جدال بود . روز ديگر ، امير بكتوت شيخ الاسلام خواجه ابو احمد چشتى را پيش ملك فرستاد . مضمون پيغام آن‌كه مدتى شد كه در اين ممالك اسمى و رسمى دارم و هرگز از من زحمتى به مردم شهر نرسيده و به سبب امير يساول كه بدخواه من بود ، از پادشاه جهان ابو سعيد روگردان شدم . اكنون به دستور پيشتر نيك‌خواه مردم اين ديارم . حالا جهت دفع شر ، صلاح مسلمانان در آن است كه جمعى را كه سپاه ملك از باد غيس آورده‌اند بازفرستند تا خاطر شهزاده يسور به دست آيد و اگر نه هر ده روز لشكرى به خرابى اين شهر آيد و مردم جانبين خراب شوند . چون خواجه ابو احمد اين حكايات به ملك غياث الدين رسانيد ، ملك در جواب گفت كه اى خواجه اگر من يكى از اينها بيرون فرستم ديگرى طلب دارند . چون آن هم شود ملتمسات و خرخشه « 2 » كم نيست .

--> ( 1 ) . ك ندارد ( 2 ) . خرخشه به معناى جنگ و خصومت است ( فرهنگ رشيدى )