كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

77

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مخالفان كه به كثرت سپاه مغرور بودند چون صولت و صدمت رايات همايون مشاهده نمودن چشم اميد خيره و روز بخت تيره ديدند پشيمان شدند در حالى كه مفيد نبود . مصرع الان قد ندمت و ما ينفع الندم « 1 » از امراى ياغى چهار تن بيرون رفتند : قورمشى و پسرش عبد الرحمن و بوفا ايلدورچى و چوپان قراوناس و ديگران بعضى كشته و بعضى خسته دستگير شدند و حرم امير ايرنجين ، كيجك خاتون ، بعد از جنگ بسيار كشته شد . « 2 » سلطان بعد از فتح سايه‌بانى برافروخته فرود آمد و حق تعالى را سجدهء شكر آورده جمعى كه دستگير شده بودند هم آن‌جا به قتل آمدند . ايرنجين و تقماق و ايسن بوقا را فرمود كه به سلطانيه برده بر معلاقها آويختند و در زير آتش افروختند . بدين عذاب هلاك شدند و توابع ايشان بل جمعى را كه در طرف ايشان نبودند ، اما مىگفتند كه دل با ايشان داشتند ، مجموع را به قتل آوردند . چون اين خبر به ديار بكر رسيد ، امير سوتاى متوجه درگاه پادشاه شد . در حدود اوجان خبر يافت كه جمعى از جنگ‌گاه « 3 » گريخته‌اند . كسان فرستاد و قورمشى و پسرش عبد الرحمن و بوقا ايلدورچى و چوپان قراوناس را گرفتند و او قورمشى را به درگاه فرستاد باقى را به قتل آورد و چون قورمشى را پيش سلطان رسانيدند فى الحال او را در عقب ديگران روان گردانيد . امير سوتاى به موجب حكم عازم اربيل « 4 » و موصل شد و چون سلطان در آن مصاف به نفس شريف كمال بهادرى نمود لفظ بهادر خان

--> ( 1 ) . قسمت دوم است از بيت حافظ : در نيل غم فتاد و سپهرش به طنز گفت الآن . . . . از غزلى به مطلع : بشرى اذ السلامة حلت بذى سلم * للّه حمد معترف غاية النعم ( 2 ) . تحرير تاريخ وصاف : « كنجك را سنگسار كردند » ص 37 ( 3 ) . س : جنگاه ( 4 ) . س : اوربيل ف : اردبيل