كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

65

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شهزاده يسور « 1 » ياغى شده تا مازندران آمد چنانچه مشروح شود ان شاء اللّه وحده و از طرف دشت قفچاق « 2 » آوازه رسيد كه پادشاه اوزبك از راه دربند متوجه گشت و از طرف مصر و شام سپاهى بىشمار به ولايت ديار بكر آمدند . چون اين اخبار شرف عرض يافت ، سلطان امرا و اركان دولت را جمع آورده راى بر آن قرار گرفت كه به هر طرف اميرى معتبر با لشكرى نامور نامزد كنند . امير ايرنجين را به طرف ديار بكر مقرر كردند و امير حسين گوركان را به جانب خراسان تعيين نمود و سلطان و امرا متوجه قشلاق قراباغ گشتند . امير چوپان از راه گرجستان روان شد و امير ايسن قتلغ به تبريز رفت و از آنجا به عزيمت اران متوجه گشته ناگاه قضاى الهى رسيده مفاجا به رحمت حق پيوست و سلطان از خبر واقعهء او ملول شد . در اين اثنا از پيش امير حسين خبر آمد كه شهزاده يسور خراسان گرفته به مازندران رسيد و لشكر او بسيار نشان مىدهند . بنابر احتياط از سرحد پيش نرفتم . اگر مدد فرمايند اميد به فيض فضل الهى و يمن دولت پادشاهى چنان است كه او را از ممالك خراسان بيرون كنيم . سلطان ابو سعيد لشكرى تمام نامزد فرمود و در خواررى به امير حسين پيوستند و در زمستان و بارندگى فراوان ، قراول امير حسين به حوالى دامغان رسيد و شهزاده يسور خبر لشكر تحقيق كرده مصلحت در مراجعت ديد و امير چوپان نيز جهت دفع شهزاده يسور از قراباغ اران عازم خراسان شده به بيلقان آمد . در اين ولا ، خبر آمد كه پادشاه اوزبك با غلبهء انبوه از دشت خزر گذشته به دربند رسيد و امرا كه بدان حدود رفته بودند از شكوه او به ستوه آمده و قوت مقاومت نديده به اردوى سلطان آمدند و لشكر سلطان [ اكثر ] « 3 » متفرق بود . سلطان با يك دو هزار سوار و غلبه‌اى

--> ( 1 ) . نام اين شهزاده در ذيل جامع التواريخ يساور آمده است بنابراين على القاعده نام وى را بايد به فتح سين خواند . ف : يليسور ( 2 ) . ف : قبچاق ( 3 ) . س ندارد .