كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
64
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
پرسيدند و دو امير گواهى دادند و سلطان حكم قتل او فرمود و اول خواجه ابراهيم را در پيش پدر به قتل آوردند و چون جلاد پيش خواجه رشيد رسيد كه او را نيز همان شربت چشاند ، گفت با عليشاه بگوييد كه بىگناه قصد قتل من كردى . روزگار اين كينه از تو باز خواهد « 1 » تفاوت اينقدر باشد كه گور من كهنه و گور تو نو . اين گفت و جلاد ميانش به دو زد و اين حال در سابع عشر جمادى الاولى بود ، در حوالى اومه به قريهء خشكدر ، و قوم و خلق او را غارت كرده در تبريز ربع رشيدى تاراج شد و املاك او و فرزندان او را به ديوان گرفتند و مولانا جلال الدين عتيقى در مرثيهء خواجه رشيد گفته است : نظم رشيد دولت و دين چون رحيل كرد به عقبى * نوشت منشى تاريخ او كه « طاب ثراه » « 2 » امير ايسن قتلغ در آن هفته كه خواجه رشيد شهيد شد از جانب خراسان رسيد و از خبر واقعهء او عظيم متألم شد . اما چه فايده چون روزگار مقتضى طبيعت خود به ظهور آورده بود الفائت لا يدرك و آن جماعت كه قصد خون او كردند ، هم در آن سال اكثر به قتل آمدند . مصرع كه واجب شد طبيعت را مكافات ذكر بقاياى وقايع سنهء 718 در اين سال ، از اطراف ممالك ابو سعيد فتنه و تشويش پيدا شد . در خراسان
--> ( 1 ) . س : باز مىخواهد ( 2 ) . « طاب ثراه » به حساب جمل برابر است با 718 .