كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

45

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مصرع كه خامه‌نامهء آن را رقم نيارد زد . و اوج ارتفاع آن دو مظهر كثير انتفاع چنان عالى است و بدان‌سان متعالى كه بلندرايان رفيع جناب و مشكل‌گشايان مغلقات ابواب و انظار افكار عظماى حكما و عقول فحول اذكياى علما در سياق اين كلام و مساق اين مقام معترف‌اند به قصور و تقصير و عاجزند از تحرير و تقرير « و اللّه اعلم بما فى الضمير » لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ « 1 » و چون قلم را فيض كرم در محيط سخن آشنائى داد و از غيث غيب لآلى آبدار چون ادرار مدرار در جيب و دست رقم افتاد « 2 » چندان باران « 3 » از سحائب مواهب در چمن سخن نزول نمود كه رشحات آن قطرات بوستان هر داستان هميشه تازه و خرم به سان باغ ارم خواهد بود و هنوز آتش طبع چون برق مىدرخشد و هر ساعت نويد فتح الباب ديگر مىبخشد . اگر سيرابان باران لطائف از مدرار بسيار تنگ نيايند غنچهاى سر به مهر كه چون لعبتان خندان در پردهء [ دل ] « 4 » خيال‌بازى مىكنند بىبازى خيال چون گل از پرده بيرون آيند و به نسيم جانفزا مشام ايام معطر شود و رخسار روزگار از پرتو آن منور گردد . مصرع اميد بخشش بسيار باشد از وهاب معلوم گل بويان حدايق دقايق باد كه در اين گلزار لطايف هواى انشا كه چون غنچه در دلها گره بسته بود ، هر طرف به وجهى ديگر روى نمود . گاه چون صد برگ به

--> ( 1 ) . سورة الشورى 11 ( 2 ) . غيث به معناى باران است و مدرار ( كسر ميم و سكون دال ) به معناى ريزان . ادرار در لغت به معناى بسيار شير شدن و شير دادن ناقه و در اصطلاح به معناى كمك‌خرج و وظيفهء مستمر است چنان‌كه سعدى گويد : مرا در نظاميه ادرار بود * شب و روز تلقين و تكرار بود ( 3 ) . س : افتاد چندان‌كه - ف : و چندان باران . ( 4 ) . س ندارد