كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
22
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
است . زيرا در يكى از نسخ پروفسور محمد شفيع باز چنين آمده : « نسبت به آنچه ايشان را عنايت الهى از حقايق معلوم و دقايق مفهوم كرامت فرموده بود ، قسم شعر اگرچه به منزلهء سحر باشد امرى بغايت نازل مىنمود . اما طباع دهور به سبب كمال قصور كه جبلت ايشان بر آن منظور است از جميع تأليفات و تصنيفات آن ذات پسنديده صفات ، ديوان ايشان پيش ابناى زمان بسيار مقبول و مشهور است و عجب مدار از ابناى روزگار كه از بدايع فنون لطايف آثار به كلمهاى چند منظوم و تأليف كتاب فارسى رغبت نمايند و آن را از كمال نقصان چون هلال به يكديگر نمايند . » ما اكنون چون نمونهء شعر او را نقل كردهايم مىتوانيم در ديگر مسايل دريابيم كه تا كجاش رسيده است پايگاه علوم . برادر سومين او عفيف الدين عبد الوهاب است . دربارهء او چيزى در كتاب مطلع سعدين نيامده مگر اينكه وى در سفر هند همراه برادر بوده و هم در آن سفر بر اثر گرماى هوا درگذشته است . ظاهرا اين برادر كه عبد الرزاق ازو به « برادر اكبر بل مخدوم دانشور » « 1 » تعبير مىكند جوان بوده . چه عبد الرزاق ، بعد از ذكر فوت وى در شهر قلهات ، اين شعر را آورده است : دريغا طلعت حسن و جوانى * گرش بودى حيات جاودانى همى بايد بريد از خويش پيوند * چنين رفته است حكم آسمانى و كل اخ مفارقة اخوه * لعمر ابيك الا الفرقدان « 2 » اين بود اشاراتى از عبد الرزاق سمرقندى دربارهء برادران خود كه همه عالمان دين بودند . با اين حال دربارهء خود چندان مطلبى نياورده است مگر اشاراتى ناچيز و از آن جمله در حوادث سال 834 پس از ذكر وفات شاه نعمة اللّه ولى مىنويسد :
--> ( 1 ) . مطلع سعدين ج 2 صفحه 776 ( 2 ) . مطلع سعدين ج 2 ص 778