محمد يار بن عرب قطغان
50
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
( بيت : ) بعون خداوند كون [ و ] مكان * روان شد به سوى سمرقند خان عساكر به دنبال او فوجفوج * چو درياى عمان كه آيد به موج 69 چون لواى جهانگشاى خانى سايهء وصول بر نواحى سمرقند انداخت ، سلطان على ميرزا ولد سلطان محمود ميرزا كه والى سمرقند بود آن زمان ، برج و بارهء شهر را مضبوط كرده به تمام مردم ملجأ تعيين ساخت . و هر روز از طرفين آتش قتال و نايرهء حرب و جدال اشتعال مىيافت . القصه ، چون فتح بلدهء سمرقند قريب به حصول رسيده بود كه امير محمد صالح ولد امير نور سعيد كه از قوم بيلكوت بود ، از لشكر امير محمد باقى ترخان گريخته به شرف ركاببوسى محمد خان شيبانى رسيد و معروض گردانيد كه امير محمد باقى ترخان لشكر بخارا و قراكول و توابع و تومانات او را جمع ساخته ، ( 32 الف ) قريب به دههزار كس مستعد همراه ، به كمك سلطان على ميرزا مىآيد . و چون محمد خان شيبانى از اين قضيه وقوف يافت ، از در شهر برخاسته ، به استقبال محمد باقى خان [ شتافت . محمد باقى ترخان ] « 1 » با جمعيت فراوان پشت به قلعه [ دبوسى ] « 2 » كرده ، مترصد جنگ شده ، ايستاد و از طرفين دلاوران جانبين چون زنبور خشمآلود با همديگران آميختند و بسان شير و پلنگ با يكديگر آويختند . عاقبة الامر ، محمد خان شيبانى كه به جهت اداى فريضهء عصر فرود آمده بود ، بر اسب ظفر پيكر سوار گرديد و تيغ جلادت از غلاف بركشيد و تكبيرگويان با فوجى از دلاوران مانند شير ژيان كه بر گلهء آهو حمله آرد ، رو نهاد . ( بيت : ) درخشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود با آنكه محمد باقى ترخان در شيوهء بهادرى مسلم زمان و اكثر لشكريان او بهادران مقرر دوران بودند ، هرچند سعى نمودند و دست جلادت و شهامت گشودند ، هيچ فايده نداد . آخرالامر تاب حملهء آن حضرت نياورده ، به ضرورت روى به وادى فرار نهاد . و محمد باقى
--> ( 1 ) . نسخهء « س » افتادگى دارد . تصحيح قياسى شد . ( 2 ) . تكميل از شيبانىنامه ، ص 59 .