محمد يار بن عرب قطغان
51
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
ترخان با جمعى از مقربان و نزديكان خود در قلعه درآمده ، به تمامى اسباب و جهات او در بيرون ماند . ( بيت : ) ز بسيارى رخت اسب و شتر * دل و ديدهء لشكرى گشت پر و آنگاه خاقان ظفر دستگاه بعون عنايت صمدانى بر اسب و تكاور كامرانى سوار گشته ، روى توجه به عزم تسخير بخارا نهاد . اهالى و موالى ، بخارا را چون سفرهء بخيلان محفوظ و مضبوط ، محكم و مربوط ساختند . و چون موكب همايون بر نواحى بلدهء فاخرهء بخارا رسيد ، دلاوران و بهادران خانى از اطراف و جوانب شهر سورن انداخته ، آغاز و بنياد محاربه انداختند و انگيزهء مجادله و مقاتله نمودن گرفتند و مردم شهر از پى توهم دست و پا گم كرده ، در ( 32 ب ) تردد افتاده ، چارهء خود را نمىدانستند . اما چون در شهر بخارا حاكم صاحب اختيار نبود كه [ به ] ضبط و ربط و نسق قلعهدارى قيام نموده مردم را تسلى تواند داد ، غير از سيونج قتلق آغا كه حرم محترمهء امير درويش محمد ترخان بود كه امير محمد باقى ترخان زمانى كه به صوب سمرقند توجه مىنمود و ارگ را به او سپرده ، مهمات ديوانى را با او گذاشته بود . ( مصرع : ) از دست زنى چه كار آيد القصه ، تا مدت سه روز متعاقب ، نايرهء جنگ و جدال و حرب و قتال كه مشتعل بود ، روز چهارم اكابر و اشراف اهالى و موالى جمع آمده ، مولانا محمد على قاضى خوارزمى را با سورين و پيشكش نامحصور به پايهء سرير خانى نموده و التماس جرايم نموده ، ابواب معذرت گشادند . و محمد خان شيبانى ملتمس آن مجرمين را تلقى به قبول نموده و انواع عنايت دربارهء ايشان فرمود . و بعد از آن سادات عظام و قضات كرام ، اكابر و اشراف ذوى الاحترام بلدهء فاخرهء بخارا با تحف و هدايا از شهر بيرون آمده ، به عزّ آستانبوسى مشرف گشتند . و محمد خان شيبانى دربارهء آن جماعت عنايت بسيار و التفات بىشمار به ظهور آورده ، امير [ محمد ] صالح را كه مدت مديد با اكابر و مردم بخارا مخالطت بود ، به داروغگى شهر بخارا امر فرمود و به آن جماعه همراه گردانيد و به درون شهر ارسال داشت تا موجب