محمد يار بن عرب قطغان
43
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
( بيت : ) معتمد نيستند مردم دهر * كه عيان شكرند و پنهان زهر و صبران را به برندوق خان و محمد مزيد ترخان دادند . و از جمله اتفاقات حسنه آن بود كه قاسم سلطان را با محمود سلطان قرابت واقع بود ، چه مادر ايشان خواهران بودند . بنابرآن هر چند كه برندوق خان و امير محمد مزيد ترخان رقم قتل او كشيدند ، قاسم سلطان بر آن معنى مطلقا رضا نداد و با حرم محترم مصحوب جمعى از معتمدان به جانب سوزاق ارسال داشت كه در آنجا ( 27 ب ) محافظت نمايند . و قاسم سلطان را مكنون ضمير آن بود كه بعد از چند روز محمود سلطان را از حبس برآورده ، خلعت فاخره پوشانيد [ ه ] ، نزد شيبانى خان ارسال نمايد . اما محمود سلطان لايزال در خيال آن بود كه فرار نمايد تا آنكه شبى فرصت يافته ، قيد را شكسته و ديوار خانه شكافته ، به يك خدمتكار از سوزاق به اكوز طاغى كه از جبال مشهورهء تركستان است پناه برده در فرجهء غارى متوارى گشت و ملازمش را به يوزبيگى اكوز طاغى كه قوشچى نام داشت ، فرستاد و كيفيت حال را اعلام نمود . و چون قوشچى از اين واقعه خبر يافت ، در ساعت متوجه غار شده محمود سلطان را به اعزاز و اكرام بسيار به مقام خود رسانيد و اين خبر را به پايهء سريرخانى ارسال داشته ، محمد خان شيبانى را آگاه گردانيد و محمد خان شيبانى در آن وقت قلعه يسّى 60 را محاصره كرده نشسته بود . چون اين واقعه معروض او گرديد ، در ساعت به اكوز طاغى رفته ، سلطان محمود را گرفته عنان معاودت گردانيد . [ گفتار در ذكر محاربهء حضرت خليفة الرحمانى به امير محمد مزيد ترخان و گرفتار شدن امير محمد مزيد ترخان و مصالحت سلطان محمود خان با برندوق خان و اولاد جانى بيگ خان و لشكر كشيدن ايشان به ولايت اترار و صلح ايشان با حضرت خليفة الرحمانى ] « 1 » شرح اين حال بر سبيل اجمال آنكه ، در آن وقت و فرصت كه واقعهء محمود سلطان به
--> ( 1 ) . س : « گفتار در ذكر محاربهء . . . حضرت خليفة الرحمانى » ندارد ، از شيبانىنامه ، صص 49 و 47 افزوده شد .